موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

اینستاگرام: fanewcity

رامش به سر کار می رود...

چهارشنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۴، ۰۷:۳۹ ب.ظ

رامش سر کار می رود، حالا من می گویم کار و شما به فکر معدن ذغال سنگ نیفتید، دم دست خیاط محله مان کار می کند تا خیاط در عوض به او خیاطی یاد دهد، از آنجا که رامش می خواهد طراحی لباس بخواند مطمئن هستم در آینده این تجربه کاری به دردش می خورد،رامش بسیار خود رای و مستقل است(بر خلاف من) قبل از اینکه با ما هماهنگ کند خودش رفته به خیاط گفته خانم فلانی مرا به غلامی قبول می کنید؟ و خانم خیاط بعد از هماهنگی با مادرم قبول کرده، رامش هرروز از صبح تا شب به خیاطی می رود و وقتی به خانه بر می گردد همه سعی می کنیم برایش خوراکی و میوه و غذا و چای بیاوریم و از کارش بپرسیم و تشویقش کنیم، بی نهایت دلم میخواهد در کارش موفق شود، رامش پولی در نمیاورد برعکس مادر به خانم خیاط گفته که در ازای آموزش اختصاصی خیاطی به رامش هزینه ای را خواهیم پرداخت، از آنجا که رامش بی نهایت مرتب و تر و تمیز و وسواسی است، همان روز اول مغازه خیاطی را آنقدر مرتب کرده که خانم خیاط وحشتزده تشکر کرده و کار اتو کردن را به رامش سپرده و ازآنجا که رامش سلطان اتو کردن هست آنقدر دقیق و تمیز اتو کرده که باز هم مشتری ها را تحت تاثیر قرار داده، اما رامش اخلاق تند و تیزی هم دارد، بخاطر همین وقتی که مشتری بی ملاحظه لباس اتو شده را تحویل گرفته و در کیفش چپانده (صحنه ای که احتمالا حرکات مرا برای رامش تداعی کرده) رامش با خشم طوری به مشتری نگاه کرده که مشتری بیچاره دستپاچه شده و من مطمئنم اگر خانم خیاط نبود رامش اورا وادار به عذرخواهی می کرد(که باز هم تداعی کننده غلط کردم های من برایش خواهد بود).اما خب رامش اهل نوشتن نیست، در عوض یک خفاش بالای اتاقش زندگی می کند که علاقه زیادی به ثبت خاطرات تاثیر گذار دارد، و من وظیفه خود میدانم که در این برهه حساس و تاریخی مملکتم ثبت کنم که رامش سر کار می رود اما من تصمیم دارم ادامه تحصیل بدهم و بعد پشت میز بشینم و ریاست کنم(شاید شهردار ) بعد رامش می تواند یک لباس مناسب مقام و منصب من برایم طراحی کند:)

پی نوشت: با رفتن رامش به سر کار ، الان از 4 فرزند خانواده ما 3 نفرشان کار می کنند، پیدا کنید آن یک نفر بیکار را:)

نظرات  (۴)

۲۴ تیر ۹۴ ، ۲۱:۵۶ فاطیما کیان
الهی قربون دوست بیکارم برم ,غصه نخور فدات شم به زودی تو هم شاغل میشی از خجالت خانواده با یک شیرینی تپل در میای :)
پاسخ:
خدانکنه(آیکن خود لوس کردن) انشالله! خدا از دهنت بشنوه:)
پیدا کردم.

خودت.

که البته خودت هم ب امید خدا ب زودی شهردار میشی...  :)
پاسخ:
:) خیلیم سخت نبود، آره دیگه ...از الان شما با یه شهردار مملکت طرفید:)
۲۵ تیر ۹۴ ، ۰۰:۲۹ اقای روانی
من شما رو انتخاب می کنم به عنوان فرد بیکار البته دارین میرین کار اموزی، اما به نظرم اگه می خواین اصفهان کار کنید ، بزرگتر فکر کنید و یهو تهران رو در نظر بگیرید... البته صرفا به جهت اینکه موقعیت اینجا بیشتره می گم وگرنه اصفهان هم برای کار خوبه
پاسخ:
بله من همون بیکاره هستم:))))نه من اصفهان کار نمی کنم، توی اصفهان (و اکثر شهرهای بزرگ) به غریبه ها رحم نمی کنن و سخت میشه دووم آورد، توی همین شهر خودم تو زمینه کاریم به اندازه کافی کار پیدا میشه شکر خدا:)
۲۵ تیر ۹۴ ، ۰۲:۱۶ آناهیتا طـــ
ینی فرد بیکار کی می تونه باشه... خیلی سخته اصن میشه یکم بیشتر راهنمایی کنید؟ [آیکون شرکت کننده ی مسابقه 30 ثانیه]
پاسخ:
ببینید، یه راهنمایی می کنم که محاله دیگه نفهمی، زیباترین عضو خانواده هم هست(آیکن اعتماد به سقف)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">