موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

اینستاگرام: fanewcity

با گیس هایی دراز در انتظار علاءالدین

چهارشنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۱۴ ق.ظ

من دیوانه ی این مدل مو هستم، زمانی که موهایم اینقدر کوتاه است، آنقدر احساس خوبی دارم که قابل توصیف نیست، به طرز حیرت آوری احساس راحتی ، جذابیت و شگفتی دارم، خلاق می شوم، هر مدل ابرو و هر مدل مانتویی به من می آید، در طی چهارسال گذشته سه بار موهایم را اینطور کوتاه کردم، آخرین بار تیرماه سال قبل بود، اما امسال مادرم با یک آرپی جی گوشه خانه نشسته و هرگونه رفت و آمد من به آرایشگاه را کنترل می کند، این بار تصمیم گرفته قبل از وقوع علاج کند و بجای جواب دادن به فک و فامیل در جشن عروسی که:« فانو چه بلایی سر موهاش آورده» هر بار با جدیت خط و نشان بکشد که در صورت کوتاه کردن موهایم چه بلاهایی سرم می آورد...مادر به خوبی از قدرتش آگاه است و میداند ناراحتی اش را حتی به دلایل غیر منطقی نمی توانم تحمل کنم، این است که من الان با گیس های درازم در حالی که به عکس های سال قبل خیره شده ام به این موضوع فکر میکنم که چقدر مسخره است آدم اختیار مدل مویش را هم نداشته باشد و آن را به بعد از ازدواجش موکول کند و آیا، آن مرد بدبخت غول چراغ آرزوهاست که قرار است همه اختیاراتم را به من برگرداند؟ اصلا مگه خود غول علاءالدین توانایی برآورده کردن همچین آرزویی را داشت؟ شاید هم داشته باشد، کسی خبر ندارد در آینده چه اتفاقی می افتد بنابراین فعلا تا آمدن علاءالدین زندگانی ام باید دور خیلی از کارها را قلم بگیرم، راستی دختر خوب بودن هم سخت شده این روزها...(الکی مثلا من خیلی خوبم)