موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

اینستاگرام: fanewcity

کاروان صلح و بچه نداشته و رفیق سابق

شنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۴، ۱۲:۳۰ ق.ظ

قضیه این بود که این سه سال آخر ما یه اکیپ دوستی هفت نفره دوستی داشتیم که مو لای درزش نمی رفت. یعنی شیطنت هایی در دانشگاه ورزیدیم که شک دارم هیچ اکیپ دخترانه ای ادعایی درمورد آنها داشته باشد. حالا دانشگاه تمام شده...داشتم خاطرات برنج و عدس خوردنمان سر کلاس استاد شین را برای دوست خواهرم تعریف می کردم که پرسید:« حالا دلتون تنگ نمیشه نمیسوزید برای اون روزا؟»

خیلی سریع گفتم نه، آنقدر سریع که خودم هم چند لحظه به شک افتادم ، اما بعد گفتم که چون تمام شده، همانطور که دبیرستان و راهنمایی یکروز تمام شد و من با کنده شدن از آن ها وارد مرحله های سخت تر و تلخ و شیرینی های جدیدتر شدم. همین که می شود هنوز هم دوستان جدید و اوقات جدید و جمع های بهتر را تجربه کرد کلی نعمت است و هرچقدر هم خاطرات بانمک باشند نمیتوانم اجازه دهم زندگی در لحظه ام را شور یا بی مزه کنند.

قضیه وقتی حساس می شود که من تصمیم داشتم بعد از تمام شدن دانشگاه با 5 نفر از آن شش نفر دیگر ارتباط دوستی ام را حفظ کنم و یک نفر ششمی وجود داشت که واقعا امکان ادامه دوستی وجود نداشت. روزهای آخر دانشگاه اختلافی افتادو من صریحا اشتباهش را به او گوشزد شدم و به جای اینکه من قطع رابطه کنم او قطع رابطه کرد. کلی به خواهرم غر زدم که من این تصمیم را داشتم و شانس انجامش به او تعلق گرفت! خواهرم دلداری ام داد که مهم این بود که نقش این آدم تنگ نظر را از زندگی ات کمرنگ کنی و اینکه چه کسی رابطه را برهم زده مهم نیست.

اما خب الان مهم شده. الان که همه جمع شده اند با تِم آشتی دادن و صلح برقرار کردن و مقصر قلمداد کردن یک نفر (مثل همیشه منِ ملامتی) میخواهند ما را به زور صلح دهند و یکی پیدا نمی شود که بگوید خاطرات با برهم خوردن این رابطه که دنباله اش فایده ای ندارد خراب نمی شوند! خاطرات همیشه خنده دار و بامزه گوشه ذهنمان هستند و ما آنها را در فضا رها می کنیم و دنبال زندگی جدید می رویم...مگر می شود تا آخر عمر با دوستان دانشگاه ماند به این بهانه که :« زمانی لذت بخش بوده...» نه، صد در صد نمی توان...حالا خواهشا یکی بیاید به کمک من تا این کاروان صلح و آشتی را به سلامت بفرستم پی کارش و دلخوری آن دوست سابق را هم بگذارم به « لاستیکی بچه نداشتم».


نظرات  (۵)

۱۹ دی ۹۴ ، ۰۱:۳۹ دکتر میم
اولا که باید بگم دست بالای دست بسیار است... :))
دوماً این چیزا حسیه! توی جمع دخترا هم کاملاً با پسرا فرق میکنه! ولی خب در حالت دوری و دوستی باش. مثلاً آشتی ولی لازم نیست بهش عشق بورزی! برای داشتن بعضی روابط دوست داشتنی، باید بعضی روابط مسخره رو تحمل کرد! حتی شده خیلی کمرنگ.
پاسخ:
قسمت دوم کامنتتون رو قبول دارم و اگه شرایطش باشه احتمالا همون رابطه دوری و دوستی رو حفظ می کنم.
اما اصلا معنی قسمت اول کامنتتون رو نفهمیدم:(
۱۹ دی ۹۴ ، ۱۳:۳۰ شیمیست خط خطی
پیشنهاد میدم به مقصر بودنت اصرار بورزی تا ازت ناامید بشن :)))
پاسخ:
احتمالش هست که اینجور پیش بره، چون هیچ احساس ندامتی در این مقصر بودنم ندارم . ممنون شیمیست جان بابت درک بالات، شرلوک رودیدی؟
۱۹ دی ۹۴ ، ۱۶:۳۳ الهه سالاری
ای داد!
خب اگه مصرانه میخوای از اون دوست دور باشی چ فرقی میکند چطور جواب کاروان صلح و آشتی را بدهی؟
رک و صریح بگو نمیخواهی با او باشی و اجباری در کار نیست
پاسخ:
خواهرم هم نظر شما رو داره، مخصوصا اینکه من اصلا قهر نکردم اون یکطرفه قهر کرده و دستش درد نکنه کار منو راحت کرده.

۱۹ دی ۹۴ ، ۱۷:۲۳ بی نام بی نشون
لاستیکی خوب نیست
از مای بی بی استفاده کنید
البته اگر وسع تان می رسد
پاسخ:
مثل همیشه از خواندن کامنت بی ربط شما لذت نبردیم:)
۲۵ دی ۹۴ ، ۲۰:۱۶ شیمیست خط خطی
نهههه! مگه سیزن جدید شرلوک اومده؟
در حال حاضر زیر بار مراسم های عقد له شدم :|
پاسخ:
خدا قوت قهرمان!
نه فقط یه قسمت اسپیشال اومده برا کریسمس که خیلی هم دیدنیه!
وقت کردی حتمی ببین، موریارتی هم داره:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">