موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

اینستاگرام: fanewcity

و آدم های خنثی چقدر خسته کننده اند...

شنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۴، ۰۱:۱۹ ق.ظ

پارتنر کلاس زبانم آدم حوصله سر بری است. نمی خواهم انرژی منفی بدهم ولی او واقعا مزخرف ترین دختری است که ممکن است من با او دوست شوم. همیشه در مورد موضوعات خواب آور حرف می زند:« امروز پنجره رو باز کردم دیدم چقدر هوا آلودست، بعد لباسهامو پوشیدم اومدم کلاس» خب به درک! مثلا با این جمله چه اطلاعات خاصی به من دادی! یا اگر این حرف را نمی زدی چه چیزی را من از دست می دادم؟!

- یه استاد داریم خیلی سخت می گیره . من شاید بیفتم.

-استاد یه جور خاصیه. استاد بده. چقدر یه جوریه .

- استاد یه جوریه. سخت گیره!

-استاد سوتی می گیره. اصن یه جوریه!

همیشه وقتی که با مادربزرگم حرف می زنم خیالم راحت است که حرفهای تکراری نمی شنوم. همیشه خیلی دقیق است که حتی اگر یک موضوع را دوباره گوشزد می کند از واژگان متفاوت و موثر تری استفاده کند.

اما پارتنر همیشه موضوعاتی برای حوصله سر بردن دارد! دختر خوب و مهربان و لطیفی است از این ویژگی های تکراری که دخترها در مورد هم همیشه می گویند. ولی با شما که رو در بایستی ندارم. من واقعا از او بیزار شده ام و این اتفاق در صورتی می افتد که یک نفر واقعا از چشمم بیفتد. مشکلات یکی و دو تا نیستند. مثلا سرکلاس هشتاد درصد لغت ها را نمیداند و با نمره خیلی پایین هرترم را پاس می کند، سرش گرم درس های دانشگاهش هست و هیچ وقتی برای زبان نمی گذارد. فیلم انگلیسی زبان هم دوست ندارد، علاقه ای هم به فرهنگ امریکا و خواندن داستان های ادبیات آنجا ندارد. نمیدانم اصلا برای چه دارد زبان یاد می گیرد! حتی رشته درسی اش را دوست ندارد و نمی خواهد در آینده در رابطه با آن مقاله بنویسد! فقط شاید شنیده زبان خوب است! همه اینها به من هیچ ربطی ندارد، اما مشکل وقتی شروع می شود که او سرکلاس از من معنای تک تک لغات را می خواهد! من که از جواب دادن بدم نمی آید. خیلی هم اتفاقا دلم می خواهد ادای آدم های همه چیز بلد را در بیاورم. مشکل اینجاست که وقتی ترجمه را می گویم چشمانش را گرد می کند و ناباورانه دهانش را نیمه باز می گذارد انگار که من دروغ می گویم! چند ثانیه با همین قیافه مزخرف به من نگاه می کند تا من دوباره و سه باره ترجمه را تکرار کنم و او بنویسد! خب مرض! چرا از من می پرسی اگر اعتماد نداری؟!

مشکلات دیگری هم هست. مثلا کلاس زبان پر است از بچه های دانشجوی دکترا یا فوق لیسانس، گهگاهی من تمام اوقات قبل از کلاس را در گفتگو یا گرفتن اطلاعات و مشورت با آن ها می گذرانم. چندین بار به من گفته :« چرا با من نمی پری؟!» انگار من عقدش کرده باشم! همه دوستان من میدانند که من ذاتا اجتماعی هستم و ممکن است خیلی راحت با آدمی که اسمش را نمی دانم یکی دوساعت صمیمانه درمورد موضوعی گپ بزنم! اصلا خودش همینطور با من آشنا شد. نشسته بودم داشتم با یکی از بچه های زبان نفهم کلاس سر معنی کلمه «قربانی» چانه می زدم که او آمد . کناردستی ام داشت از استاد بد می گفت ولی من دفاع کردم وگفتم استاد یک عالمه انرژی مثبت دارد و نباید با منفی زدن آن را خراب کرد. بعد پارتنرم آمد کنارم نشست و پرسید:« میشه من کنار شما بشینم؟» من احمق که از دست کناری ام به ستوه آمده بودم قبول کردم. اما از چاله درآمده بودم و به چاه می افتادم! چندین بار وقتی که خسته و کوفته از اتوبوس هایی که دیر کرده بودند دوان دوان خودم را به کلاس رسانده بودم با نگاهی خیره و پرسشگر گفته:« دیر اومدیا....باز چرا؟» شاید در کلمات ای پرسش ساده و دوستانه به نظر برسد ولی باور کنید لحنش شبیه کسی بود که من را با یک نفر در یک موقعیت خاک برسری گیر انداخته باشد. اگر آن لحظه دو چک آبدار به او می زدم بدون پشیمانی کلاس را ترک می کردم.

مشکل دیگر این است که او فکر می کند من شیفته گسترش دادن رابطه ام با او هستم، باور کنید یا نه من همان یک ساعت و نیم هم او را به زور تحمل می کنم اما او هرروز اس ام اس می دهد:« میایی با هم بریم بیرون؟»

اوایل واقعا کارداشتم، و برایش توضیح دادم. بعد رامش به من توصیه خوبی کرد. او گفت که هیچ احتیاجی نیست به او توضیح دهم! این توصیه را فقط رامش و قدرت فوق العاده نه گفتنش می تواند به من بدهد. او گفت وقتی توضیح می دهم انگار به او بدهکار هستم. وقتی به او نه بگویم در حقیقت او را آزاد کرده ام و با حقیقت آشنا! من هم مجبورشدم هفت هشت بار « نه» محکم بگویم!

روی مخ ترین ایراد او جمله :« اشکالی نداره » است. مثلا از من می خواهد جواب سوال سه صفحه هشتاد و نه کتاب را برایش بفرستم. من که وسط خانه دوستم نشسته ام و دارم تخمه می شکنم می نویسم:« کتابم پیشم نیست نمیدونم» او جواب میده:« اشکالی نداره!» اوایل برایم عادی بود. مثل ایراداتی که زن و شوهر های جوان از هم می بینند و دم نمی زنند. ولی الان واقعا دارد روحم را می جود. هزار بار به او گفته ام که من سرکلاس تمرین ها را انجام می دهم و درسها را می خوانم اما بازهم در کوچه خیابان، حین آشپزی یا خرید او برایم تکست می زند که :« معنی کلمه ...تو جمله ی صفحه ی ...چی میشه» من جواب میدم:« نمیدونم دسترسی به کتاب ندارم» مینویسد:« اشکالی نداره»

خوشبختانه فانو پررو و بی ادب شده و مراعات کسی را نمی کند وگرنه ممکن بود وقتی که به من گفت:« چند تا پلان برات می فرستم برا گرافیکمون اسکیس و پرسپکتیو بزن، برا فرداساعت هشت میخوام» بی مقدمه ، بی سوال بی خواهش! فکر کنید یک روز ظهر از خواب بلند می شوید و این را می خوانید. چندثانیه گیج بودم و بعد به خودم آمدم و جواب نوشتم:« حوصله ندارم وسیله های طراحیمو بیرون بیارم » او نوشت:« وسیله نمیخواد، یه مداد یه تخته شاسی و یه خط کش تو خونتون نیست؟»

برای چند لحظه فکر کردم که دو دستی توی سرخودم بزنم یا برای او هورا بکشم در نهایت نوشتم:« نه عزیزم منظورمو نگرفتی! حوصله کشیدن ندارم! تازه دانشگام تموم شده و واقعا نمی خوام حتی برای خودم کار کنم»

جواب داد:« اشکالی نداره!»

حرصم گرفت. نوشتم:« یه سوال!»

نوشت:« بپرس»

نوشتم:« تو همیشه به جای اوکی می نویسی اشکالی نداره؟»

نوشت:« نه از هردوش استفاده می کنم»

نوشتم:« آها ، اشکالی نداره»

***

خوشبختانه نابغه تصمیم گرفته ترم بعد بیشتر روی درسش تمرکز کند. من به جان درسهایش دعا می کنم.

من این پست را فقط جهت تخلیه روانی و تحلیل شخصیتی و روانشناسی شخصیت و هفت هشت تا علت قلنبه سلنبه الکی دیگر نوشتم. هرکس از او دفاع کند چک می خورد.

نظرات  (۱۱)

۰۳ بهمن ۹۴ ، ۰۱:۳۰ فاطیما کیان
خانم ما مخلص خودتیم اصلا , دیگه خیلی کوچه بازاری شد شما چک نزن ما رو گناه داریم(برای رفع چَک) :))
کلاس نقاشی پارتنر نداره شکر خدا ولی یه دوست دارم که از وقتی اومدم اینجا باهاش آشنا شدم و با هم میریم کلاس , فانو باورت نمیشه اگر بگم با ذوق اومد ولی الان حس تکمیل کارهاشو نداره اصلا ! من طرح چندمم هستم و اون تازه اولی رو بعد این همه ماه و جلسه تموم کرده !بهونه اش هم درس و دانشگاه و نامزدش و ... آخه کلاس نقاشیم سختی و مشقت داره مگه ؟ جدا از من , به چشم تفریحم نگاهش کنه میشه حس خوبی توش پیدا کنه و کارهاش رو به موقع با همون تایم کلاس تموم کنه !  ایکون یک فاطیمای پوکرفیس :|

+خدا صابرین رو دوست داره رفیق , پیر شدیم با این مدلیا دیگه :)
پاسخ:
خخخخ...من لات لات شدم!
ببین بنظر من وقتی یه کلاس فوق برنامه میری باید براش وقت بذاری چون داری از وقت و پولت براش هزینه می کنی معنی نداره الکی الکی بری و وقت بقیه رو هم تلف کنی!
منم بهش می خندم اگه البته این همه پارتنری نبود کاراش!
+دقیقا!من تحملش می کنم انشالله زود تموم بشه از دستش راحت بشم!
درکت میکنم کااااااملا
اینجور آدما را باید از یقه شون گرفت و چپ و راست سیلی زد تو گوششون و گفت تو چرا نمیفهمی؟؟؟؟ هان، چرااااا؟؟؟
پاسخ:
دمت گرممممم...بالاخره یکی عمق مطلب این پست رو درک کرد!
۰۳ بهمن ۹۴ ، ۱۰:۲۳ مهندس خانوم
خدا بهت صبر بده :))

پاسخ:
انشالله!
:-))
جدای از اونقدری که خندیدم، برخورد با این آدمهای اعصاب خرد کن هم خوبه، واسه تنوع :-) 
به آدم ، تنوع برخورد و صحبت با آدمای مختلفو یاد میده
پاسخ:
آره منم معمولا میخندم یا به چشم شخصیت بهشون نگاه می کنم... به لطف جمع های متنوعی که این روزها می رم شخصیت های زیادی رو ملاقات می کنم:)
پس برم پارتنر های کلاس زبان خودم رو قدر بدانم :))
دوقلو ان ازدواج کردن با دو تا دوقلو دیگه بعد حتی حلقه هاشونم مثه همه.... من کلــــــــــی دوسشون دارم
پاسخ:
چه پارتنر های جذابی! دلم خواست! پارتنر من بی بخارترین و روی اعصاب ترین آدم دنیاس!
:| یه لیوان آب،یه نفس عمیق!!
پاسخ:
اعصاب مصاب ندارم داداش!
۰۳ بهمن ۹۴ ، ۱۷:۵۹ شیمیست خط خطی
:)))))))
این تهدید آخری منو مرد :)
پاسخ:
این جمله تو منو مردوند:)
وای خیلی دلت پر بود :))))
پاسخ:
بله:)
بعضی آدم ها دردشون بیشعوری و هیچ کاریشون هم نمیشه کرد این آدمای پوست کلفت رو که از قضا هیچی هم بهشون بر نمیخوره و تو باید مدام با خودت و شخصیتت کنار بیای چون مجبورت میکنه که آدم بدی بشی و رفتار بدی از خودت بروز بدی تا خیالشون راحت بشه....
پاسخ:
یادش بخیر این پست... الان خیلی وقته گذشته و من اون دخترخانم رو دیگه ندیدم...
الان اعصابم به حدی داغونه از دست یه آدم خنثی اومدم تو سرچ زدم ادمای خنثی.که یه متن بدردبخوری برای کیس احمقم بفرستم.واقعا مناسبه.مرسی.باتمام وجود درکت میکنم.ادم اگه از دست ایناخودشو از برج ده طبقه 
ایین بندازه کمه .خداصبرت بده
پاسخ:
چقدر دلت پره، اوکی عزیز این متن مال پارساله الان من یادگرفتم هرکسی رو وارد زندگیم نکنم
😂😂

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">