موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

اینستاگرام: fanewcity

در شرق شهر

يكشنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۲:۲۶ ق.ظ

+ نویسنده  اثر نیومده؟

- چرا همون دخترچی گوشه کلاسه ...


بعد نویسنده چی که گوشه کلاس نشسته بود نیم خیز شد و سلام کرد و پرسید:« یعنی منو نشناختین؟»

+شرمنده، سه چهارماه پیش خیلی سرخ و سفید بودی، خیلی بیشتر از چیزی که باید لاغر شدی...

گونه ها زیر چشم های گود رفته بالا رفت و کمی سرخ و سفید شد. یاد ایام قدیم لب و لوچه اش را جمع کرد و جای حرف زدن خندید. بعد با تسبیحی که همیشه از گردنش می آویخت آنقدر بازی کرد تا نوبت داستان خوانی او برسد.

پی نوشت: داستان نقد های بجایی داشت اما کلیت آن را همه درک کرده بودند  و دوست داشتند.

پی نوشت دو: چند نفر که در جمع دانشجوی ارشد روانشناسی بودند نظرات امیدوارانه ای فی الباب شخصیت پردازی داستان گفتند که مایه قوت قلب بود.

پی نوشت سه: با فاطی رفته بودم. دوست دوران دبستانم که با هم فارغ التحصیل شدیم.

پی نوشت چهار: بخاطر این جلسه، کلاس استاد زبانم را از دست دادم، چون پرسپولیس باخته یحتمل تنهایی از خودش دفاع کرده امروز:(

نظرات  (۴)

به عنوان یه پرسپولیسی صدام در نمیاد :(
منم خیلی لاغر شدم این چند مدت , رسما دارم میمیرم ! :(
پاسخ:
پرسپولیس:(
دور از جون. تو دیگه چرا؟
من یه پرسپولیسی شیش آتیشه ام که حتی بازی پرسپولیس و شهرداری سیرجان رو هم نگاه میکنم. منتهی اصلا اهل کری خوندن نیستم و این باعث میشه در چنین مواقعی اذیت نشم!
پاسخ:
آخه فوتبال بدون کری خوندن و هیجان مثله دیدن جومونگ برای بار هشتادم از شبکه استانیه ...
۱۲ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۰:۰۹ چشم به راهم ...
زبان ، پرسپولیس؟؟ عجب...
پاسخ:
بله بله :)
:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">