موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

اینستاگرام: fanewcity

شما نمی ترسید...

پنجشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۲:۳۵ ق.ظ

پیج قاتل ستایش را پیش از بسته شدنش دیدید؟

یک پسر نرمال بود، با دور و وری های نرمال. یعنی اگر به قیافه اش نگاه می کردی عمرا فکر می کردی طرف قادر به انجام چنین خشونت وحشتناکی است. متولد 76 ! پنج سال از من کوچکتر!

اگر ندیدید، لابد از قصه ی دنیا جهانبخت و ساسی مانکن که دیگر خبر دارید؟

دنیا جهانبخت هم طبیعی است. شبیه همین دختر های مورنگ کرده شیک و دلنشینی که هر روز می بینیم. اصلا به او نمی آید یک هفته ای دیوانه یک نفر شود، اسم عشقش را روی دست هایش تاتو کند و (اگر تا اینجای قضیه کذب و شایعه باشد از این جا ببعد مطمئنا حقیقت است که ) فیلم اشک ریختن و گریه کردن و غصه و زاری اش را در کنار یک دسته گل رز خشک شده با آرایش ملیح و صورتی آراسته برای عشق از دست رفته اش در پیج شخصی اش بگذارد ...

اگر هردو را ندیدید و اهل این خز بازی ها و دنباله گرفتن این چیز ها نیستید لابد یکبار هم که شده فحش ها را در اینستا دیده اید. فحش هایی که زیر پیج هنرمندان محبوبتان گذری دیده اید؟ فحش هایی که پسرها با افتخار از  فلان عضو بدنشان می گویند و متاسفانه متاسفانه دختران هم از همان اعضای افراد مذکر خانواده قرض می گیرند و به اتکاء آن فحش می دهند. 

شما نمی ترسید؟ شما مثل من هراس ندارید؟ زمانی که در اتوبوس، مترو یا تاکسی کنار کسی می نشینید نمی ترسید او همان «h232ora127» باشد که در پیج فریال شبی پنج تا فحش می فرستد؟ نمی ترسید از این همه اکانت فیک که همه شان  صاحبان واقعی و غیر مجازی دارند که بین ما راه می روند و زندگی می کنند ؟ نمی ترسید که در مطب انتظار دکتر، ایستگاه اتوبوس، صف نانوایی یا حتی توی رستوران ممکن است کنار دستی تو همان کسی باشد که پنج خط از رکیک ترین فحش های ممکن روی کره زمین را حواله زنی/مردی کرده که گناهش فقط شهرت است ؟نمی ترسید اگر تمام پیج ها بسته شوند این فحش ها از کجا سرازیر می شود؟ شما چهره قاتل ستایش را ببینید و نمی ترسید یکی از نوجوانانی که هرروز سرش توی گوشی اش هست وارد پیاده رو می شود قاتل بعدی باشد؟

نظرات  (۱۴)

وای چقدر قضیه رو همگانی کردی من فکر میکنم تو جامعه کلی آدمه ک خوب هستن و گاهی مثل امروز بابت رانندگی بدشون ازت عذر میخوان یا با دست بهت اعلام میکنن ک حقشون رو بت میدن من هرروز با این آدما زندگی میکنم حتی تو مناطق شلوغ پایین شهر با این دانش آموزایی مداجه میشم ک برام آب میریزن و چایی میارن بدون اینکه ازشون بخوام
پاسخ:
من همگانیش نکردم، قصدم مرزبندی بالا و پایین شهر هم نبوده و نیست،  منتها شما این آدم خوب های زیاد رو تو دنیای واقعی ارائه دادین و من از حجم بالای آدم هایی گفتم که در دنیای مجازی که هویت و آبرو در کار نیست چهره واقعی خودشون رو نشون دادن و تعدادشون هم اصلا قابل انکار نیست متاسفانه...
ما مردم، یک چیزیمون شده. انگار بهمون یک سمِ کشنده ی فرهنگی ادبی تزریق کردند. یکهو، فرهنگ و ادبمون خشکید رفت پیِ کارش.
میگن همه ی عوامل تأثیر دارن توی تربیت، ولی والا اول پدر و مادر نقش دارن. دیگه چوب خشک که نیستن. وقتی برای یک بار فحش ها رو از دهان بچه شون شنیدن، باید واکنشی نشون بدن.

من، پشتِ دیوارِ خونه مون، فقط تونستم غصه بخورم. وقتی صدای پسرهای 7 تا 10 ساله یِ کوچه رو شنیدم که پیشِ هم داشتند بازی می کردند و فحش می دادند. از مادر گرفته تا اعضای خصوصی زن و مرد.
پاسخ:
دقیقا، همه چیز از خانواده شروع میشه، اتفاقا همین تجربه شما رو خواهرم چند روز پیش داشت که چندتا پسربچه دبستانی فحش های خیلی زشتی به مادر یه بچه دیگه می دادن.
حضرت علی میگه: لا مصیبة اشد من الجهل!
هیچ دردی بالاتر از بیسوادی نیست. 

حالا ترسناکتر اینکه، صد برابر اینایی که توی فضای مجازی میبینیم، کسانی هستند با همون سطح بی سوادی (فقر سواد، فرهنگ، شعور، درک، فهم، عقل) ، اما نه اینستا دارن، نه فیسبوک که بتونی حجم حماقت و دو رووییشون رو درک بکنی!
پاسخ:
راست میگی دکتر، اینا فقط بخشی هستن که دسترسی پیدا کردن و چهره واقعی خودشون رو مجازا هم که شده نشون دادن...
چرا..من می ترسم.. ولی کاری هم نمیشه کرد..مثل هزاران بلایای طبیعی و غیرطبیعی که ممکنه سر آدم بیاد..

شاید باید برای هر کسی یه روانشناس اجباری با هزینه دولت بزارن که به صورت مرتب سلامت روانش را چک کنه ..

واقعا ترسناکه این شرایط.. خدا رحم کند..
پاسخ:
جمله دوم رو خیلی قبول دارم. من فکر می کنم هنوز هم همون دیدگاه سنتی در مورد روانشناسی وجود داره و مخصوصا تو سنین کم اصلا به این موضوعات توجه نمیشه...
فقط به خدا میشه پناه برد از برخی آدم ها
جامعه‌ی داغونی داریم. داغون ! 
پاسخ:
:(
۱۶ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۴:۵۹ چشم به راهم ...
با این قلم شما و رنگ قرمز متن!! چرا واقعا می ترسیم :/
پاسخ:
دیگه خواستم از رنگ و فونت هم سواستفاده رو ببرم در القای مطلب
چقدر خوب درباره این ترس نوشتین، همیشه بود همراهم ولی نمیتونستم بیان کنم.
واقعا جای تاسف داره. 
پاسخ:
مساله ای بود که خیلی ذهن خودم رو درگیر کرده بود. واقعا...
من کلا نمیتونم اینایی که تمام عقده های درونیشون و توی فضای مجازی تخلیه میکنن رو بفهمم !
پاسخ:
جدیدا یکی از هنرمندای محبوبم که پست جدید میذاره لایک می کنم و فرار ...حتی نمیتونم بعضی کامنتهارو بخونم...
۱۶ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۷:۳۲ وال کوهان دار
ما هم یکی از اون مجازی ها ایم
پاسخ:
حالا میخواستی جمع نبندی داداش... جمله سنگین گفتن به چه قیمتی؟
۱۷ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۰:۰۱ فاطمه (خودکار بیک)
من میترسم ! واقعا میترسم !
پاسخ:
:(
وقتی به این چیزا بر می خورم دوتا فکر تو یرم شکل می گیره. 
اول اینکه قبلا هم این فحش ها و درگیری ها و جار و جنجال ها وجود داشته. ولی چون وسیله ای نبوده که بقیه آدمایی که به طور مستقیم درگیرش نبودن، ببیننش در نتیجه پنهان می موند و کسی ازش خبر دار نمی شد. همونجور که مثلا اگه امروز من بگیرم یکی از اعضای خانواده ام رو کتک بزنم و جایی ازش عکس و فیلم نذارم، کسی نمی فهمه که من چه آدمای هستم.
فکر دوم اینه که اینجور فناوری ها واسه ما نبوده. ما نه تولید کننده اش هستیم، نه توسعه دهنده اش. حتی به نظرم مصرف کننده اش هم نیستیم که اگه بودیم، حداقل یکی هزاران هزار صفحه هایی که تو هر سایت و نرم افزار، در مورد رعایت حریم شخصی و احترام به حقوق دیگران نوشته شده رو می خوندیم و رعایت می کردیم.
پاسخ:
فکر اول رو قبول دارم. بدیهی و غیرقابل انکاره که قبلا این موضوع وجود داشته اما فناوری شکلش رو تغییر داده
اما فکر دوم رو نفهمیدم! حالا تولید کننده و توسعه دهنده رو میشه هضم کرد(اونم یجورایی) اما مصرف کنندش که دیگه هستیم، نوع مصرفش منفی و مخربه اما بالاخره مصرفه ...
قسمت دوم.رو می خواستم بیشتر توضیح بدم, خسته شدم :)))))
بیخیال ;)
پاسخ:
باش
من که نمی ترسم ، نگران هم نیستم چون فایده ای نداره. اگه ما بخواهیم هر روز فکرمون رو درگیر این کنیم که چرا داره اخلاق و فرهنگ نابود میشه دیگه فرصتی برای زندگی کردن باقی نمی مونه. مملکت این همه جامعه شناس و روان شناس و اخلاق شناس داره ، اگه راست میگن فکری بکنن نسخه بپیچن ، اگه هم مشکل اقتصادی هست اون هم مسئول داره ، من در حیطه خودم مسئول هستم ، اگه این رو همه بپذیرن که در حیطه خودشون مسئول باشن ، فکر کنن و تصمیم بگیرن و اجرا کنن دیگه نگرانی ای باقی نخواهد ماند !
پاسخ:
این کامنت رو دوبار فرستادی.
حقیقتش که جملات « مسئولان باید رسیدگی کنن» و « اگه راست می گن» در گذشته زیاد گفته شده و به نظر من درست نیست. همه ما در جامعه زندگی می کنیم و یک جریان کلی در این جامعه شکل گرفته، هم در بوجود آوردنش نقش داشتیم و هم می تونیم در برطرف کردنش وظیفه خودمون رو انجام بدیم. مثل وقتی که آشغالی روی زمین افتاده باشه میتونیم بگیم وظیفه مامور های شهرداریه که جمعش کنن. اما میتونیم اون لحظه خم شیم و برش داریم و یک قدم کوچیک در راه تمیزتر کردن شهرمون انجام داده باشیم.
ترس هم داره چون خشونت های پنهان آشکار می شن به وسیله ی شبکه های مجازی و صد البته اگه یکی رو تو خیابون فحش بدی یا کتک بزنی عواقب داره ولی اونجا راحت تری چون هیچ قانونی نداره!
پاسخ:
وای انارجان دقیقا منظور منم همین بود! کاش زودتر کامنت گذاشته بودی:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">