موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

اینستاگرام: fanewcity

سمفونی مردگان

شنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۱:۲۶ ق.ظ

"یک مملکت را نابود کرده اند که تهران را بسازند . پس چه بهتر که آدم برود آنجا و هر کار که بخواهد از آنجا شروع کند ."سمفونی مردگان، عباس معروفی.

 قبلا می خواستم بگویم داستان کوتاه های سلینجر را در بیست و سه سالگی نخوانید. اغلب شخصیت های داستان کوتاه بیست و دو الی بیست و سه سال دارند و این اصلا خوب نیست. آن ها سرباز، نویسنده مزدوج یا عاشق هستند و در هر حالی درحال تجربه اتفاقاتی هستند که در عین عادی بودن اما جذاب است و خواستنی و من همانها را هم در زندگیم ندارم.

اما خب بعد «سمفونی مردگان » را خواندم . و به این نتیجه رسیدم تا وقتی با افکار درهم برهم کتاب بخوانید نتیجه یکی است. شما مدام زندگی خودتان را با شخصیت ها مقایسه می کنید و گند می زنید به خودتان. (لااقل من که اینطور هستم) دیالوگی که آیدین شخصیت اصلی کتاب تکرار می کند. اینکه پدرش می پرسد:

-دنبال چه هستی؟

-دنبال خودم.

بی نهایت دلپذیر است. سرگشتی آیدین. آشفتگی خانواده اش. رابطه های ناقص و ناتمامش با تمام عالم. همه این ها را می توانم درک کنم. زمستان های سرد تبریز را. حتی کارخانه پنکه سازی را می توانم ببینم. کلاغ هایی که روی سیم به جای قار قار می گویند برف برف آشنا به نظر می رسند و سورمه، سورمه انگار خود من هستم. انگار آیدا هم هستم. اورهان و آیدین هم هستم. حتی گهگاهی پدر می شوم و به بچه ها سخت می گیرم. گاهی هم مادر می شوم و برایشان دل می سوازنم. من حتی آبادانی ، سهراب و جمشید دیلاق را هم درک می کنم. کتاب درعین سیال بودن پیوستگی بی نظیری دارد. نحوه تزریق اطلاعات تدریجی است و همیشه  مخاطب را درعین سیراب کردن تشنه نگه می دارد. توصیف ها به جا مناسب و مختصر است. شخصیت ها خاکستری و در عین حال قابل ترحم.امروز بعد از کنکور ارشد ادبیات کتاب را تمام کردم. الان یک جایی نزدیک شورآبی نشسته ام. بعد از آن احتمالا سری به قهوه خانه می زنم و بعد به کارونسرا می روم. آخر وقت هم یکسری به حجره می زنم. هم تکه پاره های مجله های کهنه را برمی دارم و ماشین کرایه می کنم و زودتر به خانه می آیم تا حساب و کتاب های مغازه را یکبار دیگر چک کنم.

نظرات  (۶)

لامصب، عجب معرفی توپی بود! چسبید، مرسی! 
فکر نکنم فعلا ها سراغ معروفی برم مگر اینکه فکر کنم کمی بزرگتر و بالغ شدم!
+ کنکور ادبیات؟ چقدر خوب.. موفق باشی دوست جان ^ ^
پاسخ:
خوشحالم که دوست داشتی:) هرموقع که بخونی خوبه:)
+ممنونم تو هم همینطور عزیزم:)
این کتاب جزو معدود کتاب‌هایی بود که به اندازه‌ی تعریف‌هایی که ازش شنیدم خوب بود. چه بسا بیشتر. چه بسا فوق‌العاده‌تر
پاسخ:
قبول دارم. منم خیلی تعریفش رو شنیدم و به حق که درست بود:)
سلام فانو یه سوال
ارشد ادبیات جز رشته های شناوره؟
یعنی هم ادبیات بدی هم رشته ی خودتو و بعد دو تا ارشدو با هم بگیری؟ مثلا مهندسی و ادبیات؟ یا مامایی و ادبیات؟
پاسخ:
سلام عزیزم
خیر، ادبیات جزو رشته های پایه است. منتها رشته اصلی من که « طراحی شهری» هست شناوره و به خاطر همین من تونستم یه رشته پایه رو به عنوان رشته دوم انتخاب کنم. طراحی شهری زیرشاخه رشته های هنریه اما خب اغلب جزو فنی مهندسی ها خطاب میشه(درست یا غلط)
بعضی کتاب ها درون آدم ته نشین می شوند.

پاسخ:
دقیقا. تو ذهن آدم جملاتش حک میشه...
پست قشنگی بود :)
پاسخ:
:)
سلام چند سال پیش وقتی هم سن تو بودم این کتاب را خوندم بلافاصله فریدون 3پسر داشت رو خوندم جفتشون خوب بودن . شخصیت آیدین حرص و ناکامی همیشگی اورهان سرنوشت سورمه اون برادرشون که معلول میشه همه همه خیلی قشنگ توی وجود آدم میشینه این کتاب عالیه
پاسخ:
هنوز فرصت نکردم کتاب های دیگه عباس معروفی رو بخونم اما حق باتوئه. شخصیت پردازی ها فوق العادن و فضاسازی ها کاملا باورپذیر

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">