موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

اینستاگرام: fanewcity

هشتم خرداد نود و پنج

شنبه, ۸ خرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۴۱ ب.ظ

بعد کنکور آزاد نشستم وسط بولوار. با یه دختر چادری که قدش از خودم بلند تر بود و لب و دهن قشنگی داشت. تمام زار و زندگیمونو ریختیم روی چمنا و در مورد خودمون به هم گفتیم. اسمش رو هم نمی دونستم، آخر کار هم بدون اینکه اسمش رو بدونم خداحافظی کردم و سوار ماشین شدم. شب توی موسسه درسمون در مورد «مشکلات زندگی » بود و استاد خواست صادقانه در مورد معضلاتمون حرف بزنیم. صحبت که تموم شد استاد گفت:« من اگه فانو پسر بود یه کتکی بهش میزدم»

گناه من فقط صداقت مفرط است و بس!

۹۵/۰۳/۰۸
فا نو

روزانه