موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

اینستاگرام: fanewcity

من برگشتم

يكشنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۵، ۰۶:۲۸ ب.ظ

احساس آدم هایی رو دارم که از خارج برگشتن. از یه قاره دیگه. ساعت خواب و بیداری ام به هم خورده. بعد وقتی با مردم هم حرف می زنم هی الکی فکر می کنم چقدر همه چیز خوب شده. انگار مثلا ده سال بین مردم نبودم و الان برگشتم و می بینم چقدر همه چیز تغییر کرده. حتی امروز که با فهیمه رفتیم وسط آمادگاه دیدم دو تا از کتابفروشی ها جوری رفتن که انگار از اول اونجا نبودند. جای اونها دو تا مغازه گیفت و عطر زده بودند. گیفت ها و عطر ها دارند جای کتاب فروشی های مارا می گیرند و هیچ کس پاسخگو نیست. بعد به فهیمه گفتم می ترسم این کلاسی که قصد داریم برویم informative نباشد. فهیمه هم گفت زهرمار عین آدم حرف بزن باز تو چهارتا ترم پشت سر هم رفتی زبان خوندی ننه بابات یادت رفتن. من هم گفتم هیچ چیز از اون موقع تاحال فرق نکرده...

فهیمه نفهمید منظورم از کی بوده اما احتمالا منظورم همان ده سال فرضی است که در خارجه ( یک قاره دیگر) زندگی کرده بودم و از ایران خبر نداشتم.

امضا: یک دختر جوگیر

پ.ن: بعضی وقتها می نویسم که روزانه هایم را گم نکنم. شما خیلی جدی نگیرید و اصلا سعی نکنید سیر منطقی یا خط فرضی یا هرچیزی بین این نوشته های شلخته پیدا کنید.

نظرات  (۳)

فهمیده همون فهیمه س؟یا فهیمه فهمیده؟شایدم فهمیده فهمیه😂😂
پاسخ:
خوش بحالت که بابت یک غلط تایپی این چنین شاد می شوی...
۳۱ خرداد ۹۵ ، ۱۹:۵۰ سُر. واو. شین
اون نگرانی کتاب‌فروشی و اینا رو درک میکنم خیلی
پاسخ:
:)
هی الکی فکر میکنم چقدر همه چیز خوب شده...
پاسخ:
خوب میشه انشالله

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">