موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

اینستاگرام: fanewcity

چهارم مرداد نود و پنج

چهارشنبه, ۶ مرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۱۵ ق.ظ

در این روز فرخنده اتفاقات عجیب و هیجان انگیزی افتاد که البته همه شان برنامه ریزی شده بود اما قرار نبود انقدر عالی شود که شبش از بس روز خوبی داشتم به گریه بیفتم!

احتمالا بخشی از آن را در اینستاگرام دیده و حدس زده باشید اما ماجرا ها از آن چیزی که شما فکر می کنید پیچیده تر هستند! برای من روز پنجشنبه از ساعت 5 شروع شد! ساعت پنج داشتم امتحان می دادم! آن هم امتحان راتینگ انگلیسی! سوال مسخره و عجیبی داشت :«شباهت های دانشگاه های آزاد و دولتی را بنویسید!» به قول رفقا تا ما خبر داشتیم اینها با هم فرق داشتند ولی لامصب شباهت می خواست و اول صبح ما در بدر دنبال شباهت بودیم! آخر کار که چرت و پرت ها را نوشتیم اینتر را زدیم و امتحان تمام شد!

از کلاس اول صبح که برگشتم، دو اتفاق جالب در انتظار من بود، اول از همه اینکه معلم شده بودم. باید می رفتم سرکلاس. چه کلاسی؟ باور کنید خودم هم از عنوان کلاس حیرت کرده ام:« داستان گویی و فن بیان با رویکرد داستان های قرآن» چون معلم دبیرستانم ازمن خواسته بود چنین عنوانی را تدریس کنم، رویم نشد بپرسم چی به چیه! شاگردهایم همه کلاس سوم دبستان هستند و بین هشت تا نه سال سنشان است.

اتفاق دوم این بود که دو دوست فرانسوی جدید که اهل ناف پاریس بودند از من قول گرفته بودند بعد از ظهر آن ها را ملاقات کنم، هردویشان رشته شان بیزینس بود اما یکی از آن ها می خواست که شب ها نویسنده باشد. هزاران داستان نوشته شده و چاپ نشده داشت. عین همین جمله را توی پروفایل من دیده بود و به محض اینکه جمله چاپ نشده را خوانده برای من پیام داده ... اولش آمده بود که ایران را ببیند بعد فهمید که یک نفر درست با شرایط خودش گوشه یک شهر سنتی و تاریخی مشغول زندگی خودش است و از قضا علاقه عجیبی هم به زبان انگلیسی دارد!

از آنجا که هردوی این اتفاقات به یک اندازه پرخاطره است هرکدام را در پست جداگانه می نویسم که هم اتوبیوگرافی ای باشد و هم ثبت خاطرات برای روزهای بعد... منتها این را به خاطر داشته باشید که :

- آشنایی با این دوستان عزیز را مدیون سایت کوچ سرفینگ هستم.

- آشنایی با سایت را مدیون دکتر میم.

یک نکته مهم تر:اگر می خواهید زرناله کنید دکتر میم رفیق خوبی نیست، دکتر میم دوست آینده روشن است. او همواره افق های روشنی را برای شما در نظر دارد، چیزی که خودتان هم نمی بینید. حالا دیگر خودتان دانید...(دکتر پورسانت من یادت نره).

نظرات  (۷)

معلمی شغل خیلی جالبی هست خصوصا اگه برا دبستانی ها باشه آفرین فانو
دوستان فرانسوی ،دهکده ی جهانی که میگن همینه، اوووووووه هزار داستان چاپ نشده، مثل خودتون پر شر و شوره پس؟😂
پاسخ:
بله ، همه این چیزهایی که گفتی بود... دهکده جهانی بیشتر...
با اینکه مرداد همیشه مزخرف ترین ماهه ساله، باز خداروشکر مردادت هم مثل تیرت خوب شد :-)
زرناله و افق های روشن!! :-))
راستی تو  پپسی میخوردی یا کوکا؟! در ِ پارکینگو باز کن، یه نیسان دادم بچه ها بار بزنن :-))
پاسخ:
کوک! میدونی من از وقتی با بچز پاریس دوست شدم به کوکا می گم کوک!
۰۶ مرداد ۹۵ ، ۲۰:۳۴ گمـــــــشده :)
خخخخخخ..
تو کف عنوان تدریست موندم.
:))
کار با بچه ها سخته. ولی به نظرم به روحیات فا نو می خوره.
:)
پاسخ:
سخته ولی باحالم هست، مینویسم حالا
۰۶ مرداد ۹۵ ، ۲۰:۳۵ گمـــــــشده :)
آدرس کوچ سفرینگ اشتباه بود
پاسخ:
اصلاح شد:)
۰۷ مرداد ۹۵ ، ۱۰:۲۰ منتظر اتفاقات خوب
چه خوب و چه باحال.
ملامتی آدم فروش :))
دو تا فرانسوی  دیدی هم وطن هاتو فروختی....دی:))
یاد اهنگ کجایی چاوشی افتادم ..نمیدونم چرا  شما میدونید ؟؟:))
پاسخ:
ربطی به فرانسوی ها نداره این چندروز امتحان داشتم...
کوچ سرفینگ عالیه... تجربه چندین بار حضور آدمای اهل سفر از کشورهای.مختلف و حتی خود ایران که به این طریق سفر میکنن رو تو خونه و بین خونواده م داشتم. از پیرمرد فرانسوی تا دختر و پسر جونن استرالیایی .. تا پسر پاکستانی و ترک.... تعامل فرهنگها از این طریق خیلی زیبا انجام میگیره. و ادمها احساس نزدیکی خوبی ازش میگیرن
پاسخ:
من شخصا بار اول بود که این تجربه رو داشتم ولی به قول شما قدمت و سابقه خوبی داره...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">