موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

اینستاگرام: fanewcity

تو خوبی؟

جمعه, ۲۲ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۱۵ ب.ظ

امروز جمعه بود. دیر رسیدم سر کلاس. وقتی نشستم هنوز نفس نفس می زدم. استاد عزیز گفت:

-سلام گنگستر، شنیدم گنگستر ها روزهای تعطیل دیر مشغول به کار می شن.

خنده ام گرفت. سلام کردم. یادم رفته بود چه اسم هایی رویم گذاشته... بعد رفت سراغ لپ تاپش ولی پشیمان شد. روبه من کرد و گفت:« فانو حالت خوبه ؟»

نفسم تازه جا آمده بود. گفتم:« بله، ممنون»

برگشت، سرش را خاراند. نگاهم کرد. آب دهانش را قورت داد و گفت:

-منم خوبم فانو، یکم خسته ام ولی حالم خوبه، ممنونم که پرسیدی!

دومین نفری بود که این هفته خیلی دلم می خواست حالش را بدانم، خیلی، ولی نپرسیده بودم و دلخور شد و خودش، بی آن که بپرسم،گفت که خوب است و نمی دانست چقدر می خواستم که همین طور خوب باشد.

نظرات  (۲)

۲۲ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۲۴ گمـــــــشده :)
چه استاد جالبی.
:)
۲۳ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۵۳ منتظر اتفاقات خوب
از حال هم غافل نشویم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">