موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

اینستاگرام: fanewcity

رمانتیک خنک

پنجشنبه, ۱ مهر ۱۳۹۵، ۱۱:۲۷ ب.ظ


امروز استاد داشت مکتب رمانتیک را درس می داد. از استادمان (که هنوز عادت استاد خطاب کردنش از سرم نیفتاده ) پرسیدم:« داستانی هست که از زبون معشوق بیان بشه، معشوقی که زیاد براش مهم نباشه به طرف برسه یا نه فقط خوشش بیاد که قضیه کش پیدا کنه  ...»  یکی از همکلاسی ها گفت:«  معشوق کِرم داره» گفتم:« کرم نه، منظورم معشوقیه که از ستایش شدن لذت ببره ولی نخواد درگیر  بشه؟» سوال مسخره ای بود. نباید هرچه در سرم هست را بپرسم. بعضی چیزها را تا به زبان بیاوری تازه می فهمی چقدر مضحک است. استاد گفت که داستان جذابی می شود. عاشقانه ای که از زبان سرد قصه بیان شود. ایده لو رفت و چند نفر خواستند در مورد آن بنویسند. چند نفری که من جزوشان نبودم. می شود یک قصه بی مزه را دوباره نوشت؟ نوشتن پایان های مرده کارِ من یکی نیست.

یکی از افتخارات امسال تابستان نوشتن پنج داستان کوتاه ویرایش شده و تمیز است. چقدر از این سالی که گذشت خوشحالم. چقدر نسبت به اول مهر بی تفاوت. پاییز می آید و من می دانم شگفتی های دیگری در راه است...

نظرات  (۷)

۰۱ مهر ۹۵ ، ۲۳:۳۲ گمـــــــشده :)
داستان ها رو جایی چاپ نمی کنی؟
نشریه
روزنامه؟
پاسخ:
هنوز شرایط چاپش برام مهیا نشده
نمیدونم چرا من داستانهای عاشقانه ای رو دوست دارم که از زبون یه شخص سومی روایت بشه. ینی خود داستان از زبون یه اول شخص شاهد باشه.
مثلا یکی از وسایل خونه، یه چیزی که طرف همیشه همراه خودش میبره مثل یه انگشتر یا گردنبند قدیمی مثلا. 
گردنبندی رو تصور کن که خجالتزدگی و گرگرفتگی صاحبش رو بیان میکنه.

فککنم به همین دلیل یکی از کارتونای مورد علاقه ی آل تایمم دیو و دلبره :))
پاسخ:
ایده جذابیه! قول میدم لوش ندم خودت بنویسی :)
 دیو و دلبر محشره ، 2017 هم فیلمش میاد.
۰۲ مهر ۹۵ ، ۲۰:۴۹ مستر توستر
به نظرم زاویه دید بکری می شود. از یک راوی خنثی در برابر یک آدم گرم, واله و شیدا. به نظرم اتفاقا سوال خوبی بوده. همین که دیگران را برانگیخته برای نوشتن نشان می دهد که خوب جایی دست گذاشته.
کاش داستان هایت توی بلاگ بود تا بخوانیمش. نمی دانم هست یا نه. اینجا انگار موضوع بندی نشده.
پاسخ:
خودم هم از این ایده خوشم اومد، چون همذات پنداری بیشتری باهاش می کنم.
وبلاگ موضوع بندی نشده به جهت تنبلی بلاگر، همچنین داستانی هم توی وبلاگ نیست که دلیلش تنبلی نیست. بلکه رعایت حق قلم و جلوگیری از کپی رایت و اینجور چیزاس
۰۳ مهر ۹۵ ، ۱۴:۳۱ منتظر اتفاقات خوب
اگه ایده لو نمی رفت خودتون می نوشتید؟
پاییز پیش رو پر از اتفاقات خوب:)
پاسخ:
قبلا نوشته بودم ولی نتیجه زیاد دلچسب نبود.
۰۵ مهر ۹۵ ، ۱۶:۰۵ زهرا یگانه
در نفس ِ عمل چقدر «معشوقه‌ی خنک» بودن خوبه! منم میخوام باشم! سخته ولی میخــــوام!
پاسخ:
آره در نظر خودمم جالبه :)
عجب
متن خوب بود تا اونجا که گفتید:
"بعضی چیزها را تا به زبان بیاوری تازه می فهمی چقدر مضحک است."

مضحک چرا؟
این ایده توی سر منم بود
راستش خیلی هم دنبالش گشتم
یه جایی هم پیدا کردم
یه معشوقی داستانش رو گذاشته بود
حتی با وجود تغییرات زندگیم تا چند وقت پیش هم وقتی میخوندمش لذت میبردم تا اینکه لینکش رو از فیوریت هام پاک کردم و سعی کردم دیگه نخونمش
البته فک میکنم با ایده شما تفاوت هایی داشت
طرف از این قضیه با لذت حرف نمیزد ولی مشخص بود که در زمان خودش از این ماجرا حسابی لذت برده
یکی از این معشوق ها هم توی زندگی خودم دارم

قصه اش خیلی طولانیه
شاید یه مطلب هم در موردش نوشتم چون قبلا خودم دنبالش بودم
در کل مطلبتون خوب بود و روی من تاثیراتی گذاشت

پاسخ:
مضحک بود به این جهت که آدم های اون جمع درک شما رو از ایده من نداشتن
عکسه رو :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">