موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

اینستاگرام: fanewcity

زندگی چون گل سرخی است

جمعه, ۲۳ مهر ۱۳۹۵، ۰۲:۱۱ ق.ظ

من خیلی اهل شعر نیستم. این را سیا می داند. چون که نمی توانم حتی یک بیت از ترانه های داریوش را- علی رغم علاقه شدیدم- حفظ کنم. خواهرمم هم می داند چون ترانه های باب دیلن را گوش کرده ام ولی یادم نیست و امروز وقتی خبر نوبل گرفتنش را شنیدم شبیه احمق ها فقط به او نگاه کردم. بچه های انجمن که همه از دم سینه چاکان سعدی هستند و غیر سعدی هیچ کدام از شعرا را قبول ندارند هم می دانند. من حتی جرات نکردم بهشان بگویم گهگاهی مولوی می خوانم. کلا رد کردم:« من اهل شعر نیستم». هرکاری هم که کردم نتوانستم شعرهای شارل بودلر یا ویلیام بلیک را کامل بخوانم. گمان می کردم به خاطر روحیه بیگانه پرستی- برچسب جدیدم- هم ممکن است علاقمند شوم اما نشد. امروز اما اتفاقی قسمتی از یک شعر را در یک کانال بی نام و نشان خواندم. نام شاعر هم نبود. انقدر هم سواد شعری نداشتم که از روی زبان و لحن و سبکش بفهمم شعر از کیست. الان که جستجو ورزیدم فهمیدم که دوباره زبان چرب و نرم سهراب مرا به زندگی بازگردانده:

زندگی با همه وسعت خویش
محفل ساکت غم خوردن نیست
حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نیست
زندگی جنبش جاری شدن است
زندگی کوشش و راهی شدن است

۹۵/۰۷/۲۳
فا نو