موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

اینستاگرام: fanewcity

زن زن زن

سه شنبه, ۲۷ مهر ۱۳۹۵، ۱۲:۳۵ ق.ظ

می خواهم یک اعترافی کنم ولی حمل بر خودستایی نکنید. چون واقعا خودستائی محض است اما. بگذارید قضیه را از ابتدا تعریف کنم. قبلا گفته بودم که بچه های کارگاه داستان نویسی ما چنگی به دل نمی زنند. و دو ترم بیشتر نگذشته که تقریبا همه شان جا زدند. یعنی هیچکدام دیگر به کلاس ها نیامدند و استادمان - که هنوزهم زیاد از من خوشش نمی آید- مجبور شد مرا وارد گروه یک ترم بالاترمان کند. گروه جدید متشکل است از ده پانزده خانم هنرمند و فعال. اجازه دارند استاد داستانمان را به اسم کوچک صدا بزنند چون خیلی خیلی با هم صمیمی هستند. من ولی اینکار را نمی کنم. دلیلش این است که من سیگنالهای منفی را از او دریافت می کنم. می دانم از من خوشش نمی آید. غیر از داستان هایم، هرگز نشده با هیچکدام از حرفهایی که سرکلاس می زنم موافقت کند. اما داستان هایم را، خب آن ها را دوست دارد. حالا یا واقعا خوب است یا خصومت شخصی اش روی سلیقه اش اثر نگذاشته .

همه اعضای گروه جدید دوستانی هنرمند و مهربان و با شخصیت و چه و چه ... هستند. حتی سعی کردند خیلی خوب مرا میان جمعشان بپذیرند اما- قدرت کلمه اما  در این است که تمام تعریف های قبلی را دود می کند و به هوا می رساند- هیچکدامشان نویسنده های خوبی نیستند. با اینکه نزدیک به یک سال است همه شان به طور جدی روی نوشتن کار می کنند و به قول استاد- که عاشق آنها است- از جانشان برای نوشته مایه می گذارند اما، نوشته های خوبی ندارند. بسیاری از بلاگر های ما از آنها قوی تر هستند. اغلبشان حتی در یک نقد ادبی هم شرکت نکرده اند و می گویند اعتماد به نفس این کار را ندارند. هیچکدام سعی نکردند سبک یا زبانی را ابداع کنند. مدام دور هم می نشینند، قربان صدقه روسری های رنگی، انگشترهای سنگی و  جنس کیف یکدیگر می روند.

اغلب اوقات ساعت های کلاس به هرز می رود. زنانگی ها بی داد می کنند. آنقدر درگیر جنسیت هستند، آنقدر از حس و حال های زنانگی، خانه داری، آشپزی ، گلدوزی، خیاطی و ... تعریف می کنند که گهگاهی یادشان می رود سرچه کلاسی هستیم. بدتر از همه اینها می دانید چیست؟ اینکه استادمان بی نهایت از اساتید و یا نویسنده های مرد می ترسد. من گمان می کنم استادمان در دنیای زنانه اش بیش از حد فرو رفته. همه آنها، چه مدرن و چه سنتی، همه شان جنسیت زده هستند. من منکر تفاوت های زن و مرد نیستم ولی برخی رفتار های اغراق آمیز ما را هم از اهداف و پیشرفت هایمان دور می کند.

پی نوشت: من خیلی خوبم.

نظرات  (۴)

۲۷ مهر ۹۵ ، ۰۸:۵۹ مصطفی موسوی
«چون واقعا خودستایی محض است اما»
«اما داستان هایم را، خوب آنها را دوست دارد»
این دو‌تا جمله ایراد نگارشی داره! خودت پیدا کن و اصلاح کن! فقط خواستم تو‌پرت بزنم که انقد خودستایی نکنی! :دی
پاسخ:
اونا اشتباه نگارشی نیست داداش سبک و زبانِ :)


۲۷ مهر ۹۵ ، ۱۰:۲۴ سورمه بانو
سلام
این کلاسی که می ری تک جنسیتیه؟ مردی توش نیست؟
پاسخ:
سلام ، بله تک جنسیتیه.
باورت نمیشه چقدددر پاراگراف اخر رو فهمیدم :|
بعد شانس من حتی کلاسای آزاد هم گاهی اینجوری میشدن که کل کلاس فقط میشد خانم، حتی توی دانشگاه هم این اتفاق چن بار افتاد. بعد دقیقا همینجوری ساعات کلاس به بحث راجب مادر شوهر و مهمونی و خرید و اینچیزا می گذشت و منم که معمولا نه حرفی برا گفتن داشتم نه علاقه ای تا اخر کلاس درودیوارو نگاه میکردم :| به قول خودت کلا یادشون میره سر چه کلاسی ن و گاهی مثلا کلاس تحلیل فضای شهری میشد تحلیل رفتار شوهر مهسا :|
حتی یه موردی هم بود 7تا دختر بودیم سر کلاس، استاده و بچه ها کلا خاطرات دوست پسراشونو میگفتن و اخر ترمم هممونو با 8 انداخت ...
الان کلاس نقاشیمم اینجوری شده بود و باوجود علاقه ی خیلی زیادم به نقاشی ولش کردم :( دارم دنبال یجای دیگه میگردم البته.
امیدوارم خدا تمام این دوستانو به راه راست هدایت کنه -_-

+هوف چقدر دلم پر بود :)))
پاسخ:
همدردی منو بپذیر. اون استاده که با هشت انداختتون دیگه اوج نامردیه!
 

۲۹ مهر ۹۵ ، ۱۳:۱۹ منتظر اتفاقات خوب
بعضی بلاگرها که میگید از اونا شاید بهتر باشند. دلیلش میتونه این باشه که هم از ته دلشون می نویسند وهم خیلی چیزهارو تجربی یاد گرفتند.
وخلاصه اینکه موفق باشید.
پاسخ:
دقیقا همینه، ممنون

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">