موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

اینستاگرام: fanewcity

الانایِ الکی

دوشنبه, ۳ آبان ۱۳۹۵، ۱۱:۵۰ ب.ظ

به بابا می گویم یک کرسی بخر. یک کرسی بزرگ چوبی که رویش یک لحاف کرسی کلفت و قرمز پهن کنیم بعد هرکداممان یک گوشه اش لم بدهیم و حســـــابی استراحت کنیم. سماور را بیاوریم کنار کرسی، پایین پنجره روی گوشواره شومینه بگذاریم. یک سینی سنگین مسی هم می گذاریم وسط کرسی. پر از فنجان های نخودچی و کشمش و برنجک. یکسری مخده بزرگ هم دورتادورش می چینیم. تا از سرکار برمیگردیم همه سریع می خزیم زیر کرسی. تا مغز استخوانمان گرم می شود. همانجا غذا می خوریم، چای می نوشیم، فیلم می بینیم، چت می کنیم. فقط برای دبلیو سی از جا بلند خواهیم شد.

بابا می گوید کرسی آدم را تنبل می کند. آدم کنار کرسی که لم بدهد دیگر دلش نمی خواهد از جا بلند شود.

گفتم خب بیا بخوابیم. زندگی تا همین بیست و سه سال و چند ماهش هم خیلی برای من خسته کننده بوده. بیا بخوابیم. لم بدهیم و تا عمق جانمان استراحت کنیم. وسط کرسی یک کپه کتاب نخوانده می چینیم و هی ازدم می خوانیم. تو مولانا بخوان، من مارکز، چخوف، فوئنتس و این کتاب آخری استیون کینگ.

بابا می گوید کرسی به درد این روزها نمی خورد.این روزها باید دوید.

می گویم بیا کرسی بگیریم. حتی اگر مجبور باشیم صبح ها ساعت پنج بیدار شویم حداقل این فرصت را داریم که از ساعت نه شب استخوان هایمان را گرم کنیم.

بابا می گوید: قدیم ها که کرسی داشتند، زمستان هایش واقعا سرد بود. این سرماهای الان الکی است.

۹۵/۰۸/۰۳
فا نو

روزانه

نظرات  (۹)

کرسی محشره... کاش راضی شن 

ماها هم الکی شدیم اخه.
همین سرمای الکی از پا درمون میاره :/
من اسم سرخپوستی این روزام پتوپیچ چسبیده ته اتاقه -_-
پاسخ:
به من میگن سرمایی...
با حرف اخر بابات موافقی؟ من که رو اعصابم میره از این مقایسه های قدیم و جدید که تو همشم قدیم برندس و با ابهت و خوب :/
غمگین طور بود برام پست...
ولی خودتونم بتونین بسازین فک کنما. میخوای خودت و چن نفر برین چوب بگیرین و بسازین :))) نهایتا دستور العملش هم از یه نجار بگیر ولی مطمئنم سخت نیس. چن تا چوبو به هم باید وصل کرد فقط. ینی سخت که هست ب نوبه خودش، منظور ولی خیلی سخت نیس :دی بعدش باباتم تو عمل انجام شده قرار میگیره و دیگه چیزی نمیگه :دی
پاسخ:
من خودمم از مقایسه بدم میاد... نه احتیاجی به چوب گرفتن نیست، توی شهرهای کوچیک اطراف ساخته شدش با هزینه کم هست...فقط همت و زورگویی میخواد
کو گوش شنوا هر چی میگم بیاید کرسی بگیریم 
برا درمون درد یه بارم که شده من این حس شیرین تجربه کنم 
اون روز دیگه داشتم به دوستم میگفتم شده ارزوم :/
پاسخ:
نه ایشالا به تحقق می پیونده
۰۴ آبان ۹۵ ، ۰۷:۳۰ .: جیرجیرک :.
باور کن فانو هرم گرمایش را از سرپنجه ی پاهایم تا گردنم و آن حس مور مور شدن از خوشیِ لحاف را حس کردم با اینکه هیچ وقت تجربه اش نکرده ام. تخیل شیرینی ست ساختن تصویری که بهمان دادی ^_^
پاسخ:
:) هدف ما از این پست همین بود:)))
۰۴ آبان ۹۵ ، ۰۹:۲۷ سورمه بانو
منم خیلی دلم می خواد کرسی بذارم. می ذارم بالاخره.
پاسخ:
من که گل جاهازم کرسیه!
۰۴ آبان ۹۵ ، ۱۱:۱۶ ܓ✿اناربانو ܓ✿
قدیما لایه ازن سولاخ نبود :| 

+از مزاح گذشته پدرم میگه:قدیما برف که میومد از وسطش تونل میزدن برای عبور... تا این حد ...
پاسخ:
اون قدیما که پدرت می گفت رو من به چشم خودم دیدم و توی تونلاشم حرکت کردم
۰۴ آبان ۹۵ ، ۲۳:۲۳ گمـــــــشده :)
فانو روزانه هاتو خیلی اصولی می نویسی
یعنی خوب و اصولی
آدم کیف می کنه از خوندنشون
پاسخ:
ممنون. راستش روزانه نویسی از اصلی ترین تمرین های نویسندگی، بنابراین کامنتت خیلی برام ارزش د اره:)
۰۴ آبان ۹۵ ، ۲۳:۴۱ ܓ✿اناربانو ܓ✿
منم دیدم.  ولی خب زیاد طول نکشید.
پاسخ:
اوهوم
۰۵ آبان ۹۵ ، ۱۳:۴۵ منتظر اتفاقات خوب
کرسی خیلی خوبه. اما به قول پدرتان این روزها همه به فکر دویدن هستند حتی اگر ته ته دلشان بخواهند کمی و فقط کمی لم بدهند و بخوابند.
پاسخ:
اوهوم:(

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">