موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

اینستاگرام: fanewcity

من با خودم چند چندم؟

جمعه, ۱۴ آبان ۱۳۹۵، ۱۱:۲۷ ب.ظ

من الان گیج ترین شخصیت این حول و حوش هستم. به مثال های زیر توجه کنید:

برای کلاس شخصیت پردازی باید فیلم فهرست شیندلر را می دیدیم. حقیقتش این است که این فیلم را بارها نصفه و نیمه دیده بودم اما هربار وسط کار حوصله ام سر می رفت یا اعصابم خورد می شد. از آن جا که رامش دی وی دی فیلم را گم کرده بود و کلاس صبح زود برگزار می شد مجبور شدم ترافیک اینترنت را به فنا بدهم و فیلم را دانلود کنم. نشستم و با دقت تمام فیلم را که سه ساعت و ده دقیقه بود دیدم. وسط فیلم مجبور شدم برای بار دوم شام بخورم و چندبار نکته های مربوط به فیلم را یادداشت کنم که فردا یادم نرود. از آن جا که تحت تاثیر شخصیت آمون گات قرار گرفته بودم قسمت های مربوط به او را دوباره نگاه کردم. چقدر خوب این مرد عوضی بازی در می آورد. ساعت چهار و نیم به زور خوابیدم چرا که صبح ساعت هفت باید راه می افتادم. فکر می کنید چه اتفاقی افتاد؟

صبح ساعت هشت و نیم با تماس همکلاسی ام بیدار شدم. همکلاسی ام خبر داد که کلاس کنسل شده و حال استاد اول صبح بد شده. بهرحال که من وسط رخت خواب بودم و اگرهم حال استاد بد نمی شد نمی توانستم طی ده دقیقه مسیر یک ساعت و نیمه کلاس را طی کنم. وسط خواب و بیداری گفتم :« چقدر بد» نگاهی به ساعت کردم و ادامه دادم:« حیف شد، ممنون که خبر دادی».

دومین مثال از اولی بدتر است. حین دیدن فیلم فهرست شیندلر مدام با خودم فکر می کردم که اگر به جای استرن من حسابدار شیندلر بودم جفتمان را یحتمل به تیر می بستند. حتی ممکن بود آمون گات را هم به کشتن می دادم و هرچه هم نسل و هم کیش و دور و وری دارم. چرا؟ چون من شاید مزخرف ترین حسابدار این مرز و بوم باشم. تمام این ماه یک صفر اضافه جلوی مبلغ چک پدرم نوشته بودم و پدرم مدام فکر می کرد جای هشتصد هزارتومان یک چک هشت میلیونی دارد! یعنی امشب که معلوم شد اشتباه از من بوده مهر پدری مانع از به قتل رسیدنم شد.

سومین مثال، آیا واقعا مثال دیگه ای هم لازمه؟

خیله خب، طرف از من پرسیده که «پرزانته روز یکشنبه آماده است؟» جواب من:« آره باو، برای پایان نامه پرزانته زیاد داشتم، این برام کاری نداره» طرف:« میشه پرزانته رو ببینم؟» من:« نه مال پایان ناممه هنوز آماده نیست»

بیایید با هم به من بد و بیراه بگوییم:)

نظرات  (۳)

۱۴ آبان ۹۵ ، ۲۳:۴۲ گمـــــــشده :)
من سومی رو نفهمیدم. ولی همون دو تای اول کافی بود
:))
وای آخری :)))) منم تجربه شو دارم خیلی بده :/

شیندلر لیست واقعا یکم خسته کننده س، باید ادم کاملا رو مود باشه بتونه بشینه سرش. من یکی دوبار نصفه ش گذاشتم و بعد از همونجا شروع کردم، و تا اونجایی ک شیندلر و امون باهم تو یه صحنه قرار می گیرن من فک میکردم ایندوتا یه نفرن :))) بعد هی میگفتم اینکه خوب بود چیشد یهو -_-   و هی سوال برام پیش میومد که این یارو چرا دوگانگی شخصیتی داره :/ 
ولی خب واقعا رالف فاینس و لیام نیسن تو اون فیلم شباهت عجیبی به هم داشتن مگه نه؟
بگو آره :|
پاسخ:
دقیقا. من به چشم یه کتاب درسی فهرست شیندلر رو دیدم.
ببین من از اونجا که خودم خیلی جدیدا خل بازی در میارم قبول می کنم ازت که این دوتارو باهم قاطی کنی ولی تنها وجه تشابهشون خوش تیپ و خوش قیافه بودن جفتشونه، وگرنه کاملا معلومه که ...بیخیال من میگم آره:)))
۲۱ آبان ۹۵ ، ۰۷:۲۳ منتظر اتفاقات خوب
حواس پرتیه دیگه!:)) اون صفر مثال دوم رو نمیدونم چرا ماجراشو عمیقا لمس کردم!!
پاسخ:
امان از این ریال به تومن

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">