موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

اینستاگرام: fanewcity

پاییز 95

سه شنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۵، ۱۱:۰۴ ب.ظ

بعدا برای بچه ام تعریف خواهم کرد، اینکه پاییز سال 1395 چه شکلی بود. اینکه مثل همیشه لباس های جدید مد شده بود و من نه وقت و نه پولش را داشتم که بخرم، پس با همون پالتو قدیمی تمام چهارباغ رو قدم زدم تا به پل رسیدم، بعد با دوستانم رفتیم نزدیک بستنی فروشی همیشگی. اینکه هوا خشک و سرد و آلوده بود و می توانستم سیاهی دود را حتی توی سفیدی بستنی وانیلی ببینم. از بستنی شکلاتی تلخ، آفتاب غروب قشنگ، ماهی که هجده سال بعد این شکلی میشود، از رفقایی که نصف بیشترشان ازدواج کرده بودند... از چرکی که روی شهر نشسته بود، از بارانی که نباریده بود، از برگ های خشکی که کف رودخانه خشک می ریختند. از این که ما روی تن مرده شهر جوانی می کردیم...همه این ها را تعریف می کنم...

۹۵/۰۸/۲۵
فا نو

نظرات  (۲)

۲۶ آبان ۹۵ ، ۰۱:۳۲ محمدمهدی طاهری
قشنگ و پر از حس :)
۲۶ آبان ۹۵ ، ۱۶:۲۹ منتظر اتفاقات خوب
پاییز 95 هم می گذرد..

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">