موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

اینستاگرام: fanewcity

چرا دیگر هرگز در این وبلاگ نمی نویسم.

يكشنبه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۰۲:۰۴ ب.ظ

سه سال و خرده ای از آخرین مطلبی که توی این وبلاگ گذاشتم میگذره. بارها برگشتم تو صفحه مدیریت تا این وبلاگ رو حذف کنم اما نتونستم. خیلی ها فکر کردن به خاطر شرایط روحی و شکست عاطفی ای که اون موقع خوردم، ادامه ندادم. اما واقعیت این بود که دلایل زیادی دست به دست هم داد که دیگه توی این آدرس ننویسم.

اولینش این بود که سر کار رفتم. حدودا روزی 13-14 ساعت کار میکردم. بعد هم که برای همیشه نوشتن رو بوسیدم گذاشتم کنار.

 

دلیل دیگه و مهم ترینش این بود که من اشتباه سهمگینی کردم و با آدم های وبلاگ نویس دیگه بیرون از محیط وبلاگ نویسی ارتباط برقرار کردم. البته الان می بینم که خیلی از وبلاگ نویس ها دست به کانال نویسی و اینستاگرام نویسی زدن و وبلاگ نویس های دیگه رو به عنوان بهترین رفقایشان معرفی می کنند اما واقعیت اینه که برای من اینطور پیش نرفت. نمیدونم شاید تو انتخاب آدم ها گند میزنم یا معمولا جذب آدم های مزخرفی میشم. حداقل الان که بیست و هشت سالمه اگه بخوام صادقانه بگم همینه:  بی نهایت در انتخاب آدم ها خراب می‌کنم. مخصوصا توی فضای مجازی. ( نمیخوام بی انصاف باشم یکی دو نفر هم بودن که خیلی کمکم کردن( حتی ملاقتشون کردم) اما تجربه های تلخی که پیدا کردم و نفرتم از این جنسِ رابطه اجازه نداد ارتباطمون ادامه دار باشه.)

 

برداشتم از این اتفاق این بود که آدم هایی که مثل خودم بیشتر وقتشون رو با نوشتن میگذرونن معمولا آدم های منفعل و پرخاشگری هستند. توی زبون انگلیسی بهشون میگن پسیو اَگرسیو. اینجور آدم ها هیچوقت صادقانه حرف نمیزنن و عمل نمی کنن. اغلب در حال توضیح و توجیه هستند. من همیشه بابت این خلق و خو از خودم بدم میومده و یه آن به خودم اومدم و دیدم یه لشگر آدمِ این مدلی از وبلاگ های مختلف دور خودم جمع کردم. آدم هایی که دائم در حال اطلاعات گرفتن و قضاوت کردن هستند تا ببینن چقدر تو زندگیت پیش رفتی. آدم هایی که متر و معیار های سفت و سختی دارن تا تورو با اون بسنجن (متر و معیار های مذهبی بیشتر). اغلب این آدم ها خودخواه و خودپرست هستند( مثل خودم که انگار زمین ساخته شده تا زیر پایِ من باشه) و اگه حالت رو می پرسن فقط میخوان خیالشون راحت باشه حالِ تو از اونا بهتر نباشه، میخوان مترت کنن  مطمئن بشن یک متر هم از اونا جلو تر نباشی.

 

نوشتن این پست شاید به خاطر این بود که یکی از همین دوستان اتفاقی حین زیر و رو کردن ایمیل های من یه ایمیل خالی از فوروارد ایمیل های قبلی فرستاد و من متوجه شدم هنوز آدم های زیادی درگیر زندگی من هستن:) وقتی برگشتم حتی اسکرین شات چت هامم تو یکی از وبلاگا دیدم(  دلم برای اون آدم سوخت، عمیقا).

اتفاقات خیلی زیادی افتاده. نسبت به قبل خیلی تغییر کردم. در سراشیبی سقوطم هنوز. هیچ پیشرفت و دستاوردی هم نداشتم. این جملات آخری رو برای اون دسته از  دوستان مجازی ای میگم که خیالشون راحت باشه من از اون ها جلوتر نیستم. خیالشون راحت باشه دارن مثل اسب می تازن و لذت حیوانی ببرن از سقوط یه نفر دیگه.

+برای آن دسته از دوستان وبلاگ نویس جویایِ احوال( صد کامنت خصوصی! واقعا انتظارش را نداشتم): همینطور که بر می آید رنج و سقوط عامل لذت از زندگانی است. پس خیالتان راحت. زندگی لذتش را از من دریغ نکرده. علت ننوشتنم همین بود و بس.

۹۹/۰۲/۲۸
فا نو

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">