موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

اینستاگرام: fanewcity

۱۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دیالوگ های ماندگار» ثبت شده است

۱۲آبان


یکی از زیباترین دیالوگ های سال نه اصلادهه توسط مادرم همین چند دقیقه پیش گفته شد.

مادر: یه پنجاه هزارتومن پول بده به من .

پدر: پنجاه تومن میخوای چیکار؟

مادر: میخوام دیگه...بالاخره به دردم می خوره.

مادر می توانست حدود یک میلیون جمله دیگر به جای این یک جمله بگوید.

فا نو
۰۲خرداد

+کلارا، تمام این مدت همه چیز کف دست تو نوشته شده بود و من خبر نداشتم!

دکتر هو فصل هفت قسمتش یادم نیس:)

فا نو
۱۷اسفند

http://tinyz2.co/pics/original/eqFckcHuFCT1FrzLOAvXBb4jHwq.jpg

دیدن فیلم «اتاق» را به همه پیشنهاد می کنم. نه بخاطر جوایزی که گرفته و بازی فوق العاده و رمان عالی ای که عامل ساخته شدن چنین فیلمی شده... بخاطر اینکه درک این فیلم برای ما انسان های سرزمین شرق بسیار آسان تر است. پرداخت فوق العاده فیلم به رابطه دوستانه و شگفت انگیز این مادر و پسر از معدود رابطه های مادر- فرزندی است که در یک فیلم می توان دید. خلاصه داستان را احتمالا همه تان می دانید وباید بگویم که دانستن آن هیچ خدشه ای به دیدن فیلم وارد نمی کند. تعلیق و کشش فیلم تنها به پایان بندی و موضوع آن وابسته نیست،فیلم ورای بُعد داستانی و سینمایی با مخاطب ارتباط برقرار می کند...اما خب اگر بخواهم خلاصه ای از آن را برای شما به سبک خودم بنویسم که خطر اسپویل هم دارد باید بگویم:« زنی که سالها پیش از هستی ساقط شده، و تمام حقوق انسانی خودش را از دست داده برای خودش دوست، امید روشنایی و رستگاری می زاید...او فرزندی به دنیا می آورد و می کوشد او را ورای فضای کوچکی که در اختیار دارد پرورش دهد...»

دیالوگ برتر:

مادر : هفت ساله اینجا زندانی شدم. میفهمی؟
جک: چه داستان کسل کننده ای
مادر: جک، دنیا خیلی بزرگه!انقدر بزرگه که باورت نمیشه و اتاق فقط یک قسمت بدبوشه
جک : اتاق بدبو نیست مگر اینکه توش بگوزی!
مادر: خدای من!
جک:من دنیای بدبوت رو باور نمیکنم!
فا نو
۱۵اسفند

جارویس: قربان شما برای پرواز نیاز به تمرین دارید!
تونی استارک:جارویس آدم بعضی اوقات قبل اینکه راه رفتن یاد بگیره باید بدوه...
فیلم Iron man سال 2008


فا نو
۱۹بهمن

شرلوک هولمز:من ممکنه طرف فرشته ها باشم...

ولی یک لحظه هم تصور نکن که یکی از اونام.

فا نو
۱۲دی

یادش به خیر در یک مقطعی از زندگی یک سری دوست وبلاگ نویس خیلی خوب داشتم، در آن دوره که تنها راه چت کردن مسینجر بود برای اولین بار با یکی از آن ها چت کردم. در همان مقدمه او گفت:« امیدوارم همه چی بهتر از اونچه انتظار داریم باشه نه بدتر» بعد من تعجب کردم و پرسیدم که :« چرا مگه چه اتفاق هولناکی قراره بیفته ؟» او نوشت:« انتظاراتی که قبلا اتفاق افتاده، اینکه تو موقع چت کردن همون فانو وبلاگ نویس باشی و من موقع چت کردن مثل پست هایم بنویسم؟ نوشتن بدون فکر کردن حرف زدن بدون موقع از این شاخه به او شاخه پریدن نفسِ چت کردن، همه اش ممکنه به جای نتیجه بهتر ارتباطات نتیجه بدتری داشته باشه» گفتم:« یحتمل برای من بهتره، من تو حرف زدن خل هستم اما توی نوشتن مثل پادشاه عالم عمل می کنم انگار به همه تسلط دارم»

ما چت کردیم و در مورد موضوعی که می خواستیم صحبت کنیم به نتیجه رسیدیم(قرار بود او یک هِدِر و فونت برای من طراحی کند بخاطر اینکه در آن دوران من نه لپ تاپ داشتم نه هیچکدام از نرم افزار های ممکن را بلد بودم) و شکر خدا مکالمه خوبی بود چون هم او مراقب تر بود و هم من با توجه به هشدار او فکر نکرده عمل نمی کردم. نفس تایپ کردن به من فکر کردن را آموخته بود و سعی می کردم بی مقدمه حرفی نزنم. اما امروز که به آن قضیه فکر می کنم به این نتیجه می رسم که حق با او بود. بعضی از روابط نباید از حدود خودشان تجاوز کنند. خیلی از آدم ها از قاب هایی که می بینیم زیبا هستند. مثلا من دبیری داشتم که فوق العاده بود ولی هرگز شماره او را نگرفتم چون با مسیج هایش چندتا از دوستانم را آزرده بود. پس او فقط دبیر خوبی بود و می شد تنها در کلاس از تدریس او لذت برد. یا مثلا دوست کلاس زبانم مرا به کافه دعوت کرد که با دوستان دبیرستانش تولدش را جشن بگیریم اما او فقط دوست کلاس زبان بود . هرگز فیلم نمی دید و آدم هایی را که من باحال قلمداد می کردم را او احمق می پنداشت. این شد که من هرگز دعوتش را نپذیرفتم.

بودند دوستانی که نزدیک تر شدنمان ما به کمال دوستی ارتقا داد اما عده آنها بسیار معدودند و هستند زمان هایی که وسط مکالمه، چت کردن، حرف زدن یا خوش و بش کردن با یک آشنا یا دوست به خودم فحش می دهم که چرا حدود رابطه را رعایت نکرده ام.به قول مرد دیالوگ های پیچیده ، پدرم، ارتباطات این روزها به جای نوازش صورتمان را چنگ می زند.

+ عکس متعلق به فیلم مصاحبه (interview) است.ارتباطش با پست در همان «قدرت تخریبی کلمات» است.

فا نو
۲۷آذر

آل پاچینو: «به ما می گفتند بچه خوشگلهای دهه هفتاد»

فا نو
۲۴مهر

اسکورسیزی- دنیرویی ترین فیلم

فا نو
۲۲مهر

من قبلا فکر می کردم که این موضوع که از یک صحنه نه چندان مهم اما زیبای یک فیلم خوشم می آید یک موضوع شخصی است. اما از وقتی کتاب ناطورِدشت را تمام کردم فهمیدم نه، هولدون کالفید هم مثل من فکر می کند. او هم از سکانس های بی اهمیت ولی درخشان فیلم بیشتر از سکانس های مهم و تاثیر گذار آبکی خوشش می آید. مثلا همه دیالوگ های شاهکار فیلم پدرخوانده را حفظ هستند ولی وقتی من می گویم :« اون تیکه رو دیدی که سانی از مایکل می پرسه بهت گفتن چطور با اسلحه کار کنی؟ دیدی مایکل با چه معصومیتی میگه :« آره، یه میلیون بار». یه غم عجیب و خاصی توی صدا و حرکت و نگاه مایکل هست. بعد همه جواب دادند نه! ولی از اون قسمت ترور سانی و مایکل و سایر سکانس های شاخ خوشان آمده!

خلاصه دیشب اتفاقی فیلم مرد سیندرلایی را دیدم.

ممکن است بخش هایی از فیلم لوث شود. اگر فیلم را ندیده اید یا اسپویل دوست ندارید نخوانید.

این فیلم شاید شاهکار نباشد. به دلیل کلیشه های رایج و حالت فرمایشی ای که داشت. اما از سری فیلم های مورد علاقه من است. من عاشق فیلمهای امیدوارانه با تم خانوادگی هستم. فیلم هایی که یک خانواده را نشان می دهد . معمولی و ساده و بی شیله پیله. دیگر حالم از فیلمهایی که مدام خانواده های فروپاشیده ... زن و مرد از هم گسسته...خانواده درب و داغان و پدر عجیب مادر... و پسر منگل بدم می آید. این فیلم یک هدف داشت در کنارش موضوعات دیگر را به موازات پیش برد. فرد-خانواده- جامعه این سه عنصر(البته اگر به صورت جامع خانواده و جامعه را عنصر در نظر بگیریم.) هرکدام در طی حوادث معضلات و تاثیر های خود را بر سیر داستان می گذاشتند. نکته حائز اهمیت رابطه شخصیت اول داستان(راسل کرو) با فرزندان و همسرش بود.

چند اتفاق خوب این فیلم که همان سکانس های مسخره پیش پا افتاده بودند این ها بودند:

1- زمانی که جیمز به دخترک کوچکش بوکس یاد می دهد و دخترک با ضربه هایی جدی به کف دست بزرگ پدرش مشت می زند.

2- زمانی که همسر جیمز از او می پرسد این آخرین مسابقه بوده؟ و جیمز قول می دهد این آخرین مسابقه باشد.(کنار اجاق ایستاده به دیوار تکیه داده و سرش را روی شانه همسرش می گذارد و همسرش او را نوازش می کند. بچه ها در پس صحنه مشغول بازی و شادی هستند.)

3- زمانی که جیمز پیشنهاد یک باخت پردرآمد را در نهایت فقر مالی از دوستش دریافت می کند و وسط حرف زدن با بغض و اشک دوستش را بغل می کنند. سپاسگذاری برای جور کردن یک باخت!

4- زمانی که همسر جیمز در جواب اهانت رقیب جیمز به صورت او شراب می ریزد و بعد با ترس و خجالت و عدم اطمینان جمع را ترک می کند. او زنی است که کار درست را انجام داده اما تحمل نگاه جمع را ندارد.

5- زمانی که همسر جیمز با پسر مریض در حال مرگش صحبت می کند.

بازهم تکرار می کنم این فیلم شاهکار نیست اما در نوع خودش منحصر به فرد و جذاب است. در عین حال اگر بخواهم سه تا از بهترین فیلم ها با تم بوکس و رقابت را درجه بندی کنم:

1- گاو خشمگین2-عزیز میلیون دلاری3-مرد سیندرلایی

و اجازه بدهید یک فیلم دیگر را هم اضافه کنم که علی رغم جذابیتش هرگز نتوانست آنطور که لیاقت دارد دیده شود آن هم فیلم مبارز(warior) بود که در سال 2011 درپس سایه هالیوود باقی ماند.

فا نو
۳۱شهریور

من نمیتوانم با کلمات بگویم چقدر تحت تاثیر فیلم فایت کلاب قرار گرفته ام. به طرز شگفت انگیزی هرروز این فیلم، دیالوگ ها و صحنه هایش در ذهنم تکرار می شود. حتی نمی توانم در موردش تحلیل یا برداشت کلی بنویسم. مثل یک شراب کهنه و قوی شده...که باید جرعه جرعه نوشید تا حق کلمات ادا شود...من فقط دلم می خواهد ذره ذره ...هرچند وقت یکبار کوچک و کوتاه در مورد این فیلم بنویسم...

من با پولی که خودم به دست نمی آورم هرروز تلاش می کنم موجه تر از روز قبل به نظر برسم. این درحالی است که اکثر اوقات پول ها صرف تشریفاتی می شود که به طور ذاتی آن ها را غیر ضروری می دانم...بهرحال ...چه کسی غیر از تایلر می تواند جان کلام را به زبان بیاورد؟

فا نو