موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

اینستاگرام: fanewcity

۳۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فیلم هایی که باید ببینید» ثبت شده است

۰۸دی


این انیمیشن را حتما ببیند. منطق داستانی انیمیشن مشکل دارد و برخی مفاهیم را عامدانه پررنگ می کند اما به اعتبار همین یک دیالوگ ارزش دیدن را دارد. جایی که دو گرگ که آلفا و بتای گله هستند می گویند:« ما اول این موجود کوچیک (نوزاد) رو میگیریم  و یه زن مستقل و قوی بار میاریمش».

فا نو
۲۳آذر


دیگه از دیدن تریلرش خسته شدم. ای فیلم تو را چه می شود؟ زودتر لو برو...

فا نو
۰۵آبان


تریلر آخرین قسمت ولورین با اسم لوگان پخش شده. بعد شما فکر می کنید این فیلم نیامده محبوبِ من چه آهنگی روی تریلرش دارد؟

johnny cash-hurt

که قبلا من دو پست غروب پنجشنبه و من و پنج زمزمه باقی را با این تم آهنگ نوشته بودم. آیا شما هم گمان می کنید این اتفاقی است؟ خیر! ولورین فور اِوِر

فا نو
۱۳شهریور

چه چیزی باعث شد وسط تابستان بنشینم پای این فیلم که هم حال و هوایش زمستانی است و هم محتوایش نمی دانم. مهم این بود که فیلم حال خوبی داشت. آدم های فیلم کم بودند و دیالوگ هایش تقریبا جاندار و سرزنده. می شد فرو بروی در یک دنیای کوچک و خودمانی. در دنیای یک هنرمند که غم هایش را درون خودش حل می کند. با این حال هنوز زنده است و جویای زندگی. بخاطر همین، مثل برف که آرام آرام روی کاج ها می نشیند، او هم اجازه می دهد کسی آرام آرام وارد دنیایش شود، دوباره روزهایش را رنگ کند، دوباره از نفس کشیدن لذت ببرد انگار که هیچ وقت زندگی متوقف نشده بود و همه چیز درجریان همین ورود آهسته بود. ورودی که یک سال غمگین و آبی طول کشید.

پی نوشت: پست قبلی را انگار نه برای وبلاگ، بلکه برای خودم نوشته ام. هرچندساعت برمی گردم، می خوانمش، خوشحال و خندان سمت زندگی بر می گردم.پست قبلی انگار یک تکه جادویی از پازل زندگی من است.

فا نو
۰۲تیر


نمی دانم چند نفر از شما انیمه ی «دفترچه مرگ» یا همان« death note» را دیده اید و اصلا چند نفر از شما اهل انیمه دیدن هستند. دفترچه مرگ تنها انیمه ای بود که من در بزرگسالی دیدم( در کودکی انیمه های زیبا و دلنشین بابا لنگ دراز و فوتبالیست ها و آن شرلی و امثالهم را اغلب ما دیده ایم) و از اینکه چرا زودتر این انیمه را ندیدم بسیار پشیمان شدم. بعد از آن هم نتوانستم دیگر انیمه ببینم. ترسیدم اتفاقی که بعد از دیدن دو کارتون «شهر اشباح» و «قلعه متحرک هاول» برایم افتاد تکرار شود. سطح توقعم بی نهایت بالارفت و دیگر نتوانستم خیال کنم انیمه ای به جذابیت و پیچیدگی دفترچه مرگ ساخته شده...
چه شد که یاد این انیمه افتادم. حقیقتش به اصرار پدر و مادرم برنامه دیروز ماه عسل و جوان هکر را دیدم. فارغ از صداقت عجیب پسر و استعداد به هرز رفته ی او اما شخصیت پسر بی نهایت مرا یاد این انیمه می انداخت. اینکه یک انسان زمانی که قدرت پیدا می کند فکر می کند می تواند جای خداوند متعال برای بندگان او تصمیم بگیرد.انسانی که با این خیال باطل سعی در بُر زدن آدم ها بی توجه به قانون و قاعده های موجود دارد. کاری که شاید از همه ما سر بزند. نکته دیگری که مرا یاد این انیمه انداخت جمله ای بود که مدام در میان اپیزود های انیمه تکرار می شد:« انسان پس از مرگ راهی نیستی و پوچی خواهد شد.» این دیدگاه آتئیستی حاکم بر انیمه هربار که ظاهر می شد بند بند وجود مرا می لرزاند. من از این جمله  و تصویر پوچ و خالی بیابانی که نشان می داد
متنفر بودم. این انیمه بی شک یک اثر هنرمندانه و قدرتمند در دنیای دیالوگ و داستان قلمداد می شود منتها این درس را به من داد که هنر، هرچقدر هم جذاب و زیبا و شکیل اما وقتی فارغ از ارزش های متعالی باشد  نمی تواند روح انسان کمال طلب و ناآرام را آرامش ببخشد.
فا نو
۱۱خرداد

به عنوان تکلیف هر روز باید یک خبر داغ انگلیسی را سرکلاس تعریف کنیم. یکی از همکلاسی هایم امروز گفت:« تو جانی دپ رو میشناسی؟ زنشو کتک زده!»
چند لحظه بهش خیره شدم ببینم خودش خجالت می کشد یا باید سوال اهانت آمیزش را جواب بدهم.بعد گفتم:« من از وقتی قد این - اشاره کردم به یکی از همکلاسی های 14 ساله ام که تیزهوشان درس میخواند- بودم تمام فیلمهای دپ رو دیدم  تا وقتی که با این دختره گند بزنه به زندگی هنری و واقعیش!»
بعد یادم افتاد که به واسطه علاقه ای که به دپ داشتم عجب فیلم های معرکه ای دیدم! به واسطه جانی دپ با فیلمسازی تیم برتون آشنا شدم، بعد شروع کردم فیلم های بیشتر و عجیب و غریب تر... کارتون های وحشتناک بامزه ای که اصلا شبیه کارتون های دیگر نبود... حاضر بودم جان بدهم آن روزها تا بتوانم با کسی در مورد « ادوارد دست قیچی» یا « سویینی تاد» حرف بزنم، اما نبود، یا اگرم بود دور و ور من نبود... پنجره مخفی، عروس مرده، دزدان دریایی کارائیب... هر روز یک فیلم بهتر از دپ می آمد... آلیس در سرزمین عجایب، رنگو...می شد به تمام انتخاب هایش اعتماد کرد اما آدمها در لحظه سقوط می کنند... با اینحال من هنوز هم بابت تمام عکس هایی که از دپ روی کمدم چسباندم و جملاتی که حفظ کردم پشیمان نیستم، بنظرم داشتن الگویی مثل دپ، حتی شکست خورده و زخمی خیلی بهتر است دل و قلوه هایی است که این روزها خرج سلبریتی های تازه به دوران رسیده می کنند...اسطوره ای که من برای خودم انتخاب کردم مردی بود که چشم هایش از جنس احساس بود.
پی نوشت: عکس را از آرشیو عکسهایی که در 17 سالگی از او جمع می کردم برداشتم:)
فا نو
۰۱خرداد


جزئیات انیمیشن دیوانه کننده است. یک دنیای خارق العاده را تصور کنید که در آن تمام حیوانات (پستانداران البته) کنار هم زندگی می کنند و به تمام تکنولوژی های روز دنیا هم دسترسی دارند. خلافکار و حقه باز دارند، پلیس و روزنامه نگار هم هست. اینستاگرام و گوگل خودشان را دارند و شکیرایشان « غزاله » نام دارد. چند دقیقه اولی که در این دنیا باشید مثل جودی(خرگوش نقش اول داستان) از خودتان می پرسید:«جای من میان این همه جمعیت کجاست؟»
جودی از بچگی راهش را پیدا می کند و با سرسختی و کله شقی در آن پیش می رود و به آرمانشهرش راه پیدا می کند اما آیا همین که استعداد هایش را تشخیص داده و پشتکاری به خرج داده کافی است؟ آیا مشکلات جدیدی پیدا خواهد شد که به چیزی بیشتر از روحیه قوی و پشتکار احتیاج داشته باشد؟
بله، زندگی هرلحظه ثابت می کند که از شما دستاورد جدید تری می خواهد. شما مادام باید تغییر کنید و با مشکلات خودتان را وفق دهید. هدف شما بزرگ است و تلاش شما هرلحظه باید بزرگتر شود. جزئیات این انیمیشن وحشتناک است. یعنی به طور وحشتناکی دقیق و تمیز و فکر شده است. کیفیت لباس ها ، امکانات و دنیای طراحی شده در بالاترین سطح است اما شخصیت پردازی و داستان خود انیمیشن حرف اول قصه را می زند.باجودی همراه شوید و ببینید انگیزه تا چه حد راهگشای تمام مشکلات او شده است.

فا نو
۲۴ارديبهشت

به رامش گفتم: باید این فیلم رو ببینم.

گفت: پراز بدبختیه.

گفتم :شنیدم خنده دار هم هست.

گفت: یعنی بدبختیاش خنده داره؟

گفتم: مثه زندگی واقعیه دیگه.

محسن که به خاطر گل روی سمیه لباس هایش را عوض کرد هنوز بی قواره و زشت به نظر می رسید اما هیچکدوم تماشاگرها فکر نکردند که محسن هنوز زشت و معتاد و بی قوارس. چون خواهرش سمیه، توی قاب در وایساده بود و داشت نگاهش می کرد.

+ من اشکم در مشکمه اما رامش سروسنگین ترین عضو خانواده ماست. وسط دعوا ها با چشمهایی خیس و اشکالود می خندیدیم. یکی از بهترین فیلم های عمرم بود.

+ معلم دین و زندگیمان، زنی که برای یافتن راه زندگی ام همیشه سراغش می روم، به من گفت:« فانو مردم به سمت ادبیات ، هنر و عشق برمی گردند، از دنیای تاریک این روزهای هنر نترس.» راست می گفت.

فا نو
۲۳ارديبهشت

والا وقتی خریدمش اگر بهترین گوشی موجود نبود یکی از بهترین سه گوشی دنیا بود. سونی تازه واردش کرده بود و اکسپریا وی گفتن خیلی کیف داشت. من که دنبال مارک و گوشی نبودم. برادرم خرید و بعد گفت که من بیشتر احتیاج دارم. من گوشی را برداشتم و همه بچه های کلاس کفشان برید. گوشی ای که 13 مگاپیکسل واقعی باشد! معرکه بود! عکسها بی نظیر بود! سلفی جلویش هم فوق العاده کم هنگ می کرد و جزو اولین نسخه های ضد آب بود. کیفیت صدا و تصویرش توی حلق دوست و آشنا! من نه بازی می کردم و به ضرورت برای پروژه ها عکس می گرفتم. یکی از بهترین نتایج گوشی ام پیدا کردن دوستان بین المللی با بطری های ویچت بود. قبل از آنکه وی چت تعطیل شود.

دیروز که پسرک گفت:« از رده خارج شده» میخواستم بگویم:« هیس! می شنوه! ناراحت میشه!» بعد تا قبل از نایاب شدن یک باطری اوریجینال برایش خریدم و چندتا چسب صفحه. دوسه دقیقه هنگی دارد و کیفیت دوربین اش بد است اما، هنوز گوشی عزیز و مهربان من است. ما تمام این اتفاقات را با هم گذراندیم و خدا می داند اگر او نبود، من چطور باید راسل و فوبی رو پیدا می کردم، یا پایان نامه ها را رد می کردم یا توی شهرکرد از سایت عکس می گرفتم. خدا می داند کجا باید یادداشت هایم را می نوشتم، ذخیره می کردم، تبدیل به پی دی اف می کردم و برای الف می فرستادم. یا هزار باری که گم شدیم، چطور جی پی اس عزیزش مارا نجات داد، هیس، خفه شو پسرک، میان این هجوم وحشیانه تکنولوزی روزانه یادبگیر به عشق انسان و تکنولوژی احترام بگذاری، وگرنه مجبور می شوم هفت هشت بار فیلم Her  را به تو نشان دهم....

پ.ن: متن ویرایش نشده، غلطی بود، غلط کردم، شما به درستی خود ببخشید:)

فا نو
۱۴ارديبهشت

http://s5.picofile.com/file/8156918384/cin16.jpg

یک گیره کوچک نارنجی رنگ همیشه گوشه میز آرایش هست، برای وقت هایی که میخواهم بنویسم، تا بتوانم موهای کوتاهم را بالا نگه دارم، همیشه به آن به چشم ضعف نگاه میکردم، اگر یکروز گیره ام گم شود، چه اتفاقی می افتد؟  دیشب یادم افتاد جو هم کلاه شب زرشکی رنگ و زشتی داشت[در فیلم و کتاب زنان کوچک] که حین نوشتن می بایست روی سرش باشد تا بتواند بقول خودش:« ورق هارا سیاه کند»

پی نوشت: این پست در تاریخ 93/9/22 ساعت 13:35 دقیقه، در وبلاگ قبلی ثبت شده:)

پی نوشت: از طریق برچسب فیلم نگاری، فیلم هایی که باید ببینید و فیلم می توانید پست هایی که در وبلاگ قبلی درباره فیلم می نوشتم را بخوانید.(پست های سال 93 را بگردید)

فا نو