موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

اینستاگرام: fanewcity

۲ مطلب در بهمن ۱۳۹۳ ثبت شده است

۲۳بهمن

http://s5.picofile.com/file/8170255000/Interstellar_Movie_Poster_Wallpaper_702x391.jpg

intestellar فیلمی است به نویسندگی برادران نولان و کارگردانی کریستوفر نولان!

دیدن فیلمهای برادران نولان « برای من» مثله خواندن اشعار خیام است، هم تفکر برانگیز و هم بی خیال کننده! هرچند این فیلم در سبک علمی و تخیلی است اما به هیچ وجه مثل سایر فیلمهای علمی و تخیلی نیست، درست مثل فیلم های « بتمن» که شبیه سایر فیلم های کمیکی نیست...

خطر لوث شدن پایان فیلم

داستان  فیلم اخر الزمانی است، سبکی که این چند سال آخر در هالیوود رونق گرفته و سالی سه چهار فیلم به این سبک ساخته می شود، اما تصویری که نولان از آینده به ما نشان می دهد خیلی طبیعی و قابل باور است، دنیا دیگر جای سالمی برای زندگی نیست، منابع تمام شده، سنگها و کوهها در حال فرسایشند، جهان دیگر به مهندس و مخترع نیاز ندارد،ناسا و ارتش منحل شده، چرا که خورد و خوراک ضروری ترین و اصلی ترین نیاز تمام بشریت شده و به درد بخورترین شغل « کشاورزی» است، کتاب ها دستکاری می شوندو حقیقت پا گذاشتن انسان به سایر سیاره ها پنهان می شود تا مردم تشویق شوند به جای اندیشه زندگی کردن در جای دیگر در همین سیاره عمر رابه پایان برسانند، گرانش دچار مشکل شده و حقیقت این است که زمین در حال مردن است، و مردمانش نیز به مرگی دردناک تر از آن محکومند، هرچقدر که زمین مرگ خودش را پذیرفته بشر به اقتضای غریزه اش از مرگ فراری و دنبال راهی برای زنده ماندن است...

در این میان یک فضانوردان از کار برکنار شده به نام کوپر با دوفرزندش زندگی میکند و تلاش میکند با آخرین محصول باقی مانده ی زمین «ذرت» روزگار بگذراند، تا اینکه به وسیله علائمی که از کتابخانه دختر ده ساله اش اعلام می شود متوجه وجود سازمانی زیر زمینی (همان ناسا) می شود. ناسا چه قصدی دارد؟ ناسا می خواهد منظومه ای دیگر برای زندگی بشریت پیدا کند یا حداقل تخمک هایی انسانی را به سیاره ای دیگر بفرستد تا نسل بشر منقرض نشود، اما چه کسی کوپر را به سوی ناسا راهنمایی کرده؟

آنها! آنها چه کسانی هستند؟ کسی نمیداند، کسانی کوپر را انتخاب کرده اند و کوپر علی رغم  مخالفت دخترش « مورف» به امید پیدا کردن منظومه و سیاره ای دیگر قبول می کند که جزو پروژه باشد، در این سفر احتمال برنگشتن وجود دارد و احتمال بدتری نیز وجود دارد، اینکه کوپر با سن واقعی اش بازگردد درحالی که بچه هایش پیر شده اند( به دلیل نسبیت متفاوت زمان در جو های مختلف)!

داستان بسیار پیچیده و پرتعلیق است و به این سادگی ها قابل تعریف نیست، فقط بی نهایت دلم میخواهد در مورد پایان فیلم حرف بزنم پس اگر کسی ندیده، این قسمت را نخواند، حقیقت این است که «آنها» همان آیندگان ما هستند که برای کمک به ما در پیدا کردن منظومه ای دیگر برای زندگی سیاهچاله ای ساخته و تونلی به گذشته ما و خودشان حفر کرده اند، به قول برندی(یکی از فضانوردان فیلم) :« برای آیندگان گذشته مثل غاری تاریک  و آینده شان مثل بالای کوه است» پس آیندگان ما ( احتمالا همان نسلی که از تخمک ها در سیاره ای دیگر شکل گرفته اند) شانس خود را امتحان کرده اند و حفره ای در منظومه ای پدید آورنده اند و کوپر و دخترش را برای نجات دنیا انتخاب کرده اند، هرچند کوپر گمان میکرد خودش انتخاب شده اما در حقیقت دختر کوپر به نام مورف برای نجات دنیا انتخاب شده، مورف باهوش که کد ها را توسط پدرش در منظومه ای دیگر از طریق ساعت قدیمی پیدا میکند فرمول جاذبه را به پایان می رساند و ایستگاهی بر اساس آن در سیاره زحل بوجود می آید، بعد ها جنازه کوپر پیدا شده و با دختر در بستر مرگش ملاقات می کند، دخترش که اکنون پیرزنی در حال مرگ است بعد از گپ کوتاهی با پدر از او میخواهد که شاهد مرگ او نباشد:« والدین مستحق نیستند شاهد مرگ فرزندانشان باشند»  و با پدرش خداحافظی میکند... درحالی که پدرو دختر هردو می دانستند که توسط «آنها» انتخاب شده و زندگی نرمال و راحتشان را در راه نجات بشریت از دست داده اند!

http://s5.picofile.com/file/8170262092/interstellarpic.jpg

در این فیلم بعد حرکت در زمان به طرز زیبا و قابل باوری مطرح شده، بار دراماتیک و احساسی فیلم بیش از اندازه ما را تحت تاثیر قرار می دهد و بعد عشق هم پذیرفته شده، یکی از احساسی ترین صحنه ها سکانسی است که کوپر بعد از کشف یک سیاره به سفینه برمیگردد، سیاره ای که در جو آن سرعت حرکت زمان کند تر از زمین ماست و باعث شد در حالی که کوپر 45 دقیقه بیشتر در سیاره نبود اما فرزندانش 23 سال پیرتر شوند، وقتی که کوپر پیامهای فرزندانش را دید - درحالی که قادر به پاسخ دادن نبود- متوجه شد که دخترش اکنون همسن اوست و تمام این 23 سال که برای او در عرض چند دقیقه گذشته غیر قابل بازگشت است، دخترش به زنی بالغ تبدیل شده و پسرش نیز ازدواج کرده و دو فرزند دارد، کوپر که در حقیقت جسمانی 33 سال بیشتر ندارد پدربزرگی غیرقابل دسترس با هدفی مبهم در یک کهکشان دیگر سرگردان است...

در پایان به چند نکته ختم می کنم:)

- این فیلم یکی از بهترین فیلمهایی بود که دیدم، اما خب این فیلم را برای اوقاتی پیشنهاد می کنم که حوصله فکر کردن به پیچیده ترین مسائل کائنات را دارید.

- قسمت شد و بالاخره من به خاطر یک فیلم علمی و تخیلی آن هم به کارگردانی نولان اشک بریزم، راستش را بخواهید حتی برای مردن بتمن هم گریه نکردم اما وقتی که کوپر بیست و سه سال از عمرش را در عرض چند دقیقه از دست داد و پیام های تصویری فرزندانش را دید من هم پا به پای او گریه کردم...

- ثانیه به ثانیه این فیلم هدفمند است و چیزی به اسم «وقت کشی» در آن وجود ندارد...

فا نو
۱۸بهمن

راپونزل:و همینطور منو سالها تویه برج حبس کردی و نذاشتی با دنیای واقعی ارتباط داشته باشم! بعدشم  تو یه مرداب تک و تنها  ولم کردی و رفتی!

جادوگر: من فقط میخواستم ازت محافظت کنم، همون کاری که همه مادرا انجام میدن! 

بی شک قشنگ ترین قسمت های فیلمِ in to the woods متعلق به جادوگر (مریل استریپ )است! در این داستان شنل قرمزی، جک(ولوبیای سحر آمیز) و همچنین سیندرلا و نامادری و خواهر بدجنس، راپونزل و دو تا شاهزاده خوشتیپ و غول (تمام داستان های برادران گریم) وجود دارد با این حال، چیزی که همه را به هم پیوند میزند، جنگل است...داستان ها در هم می پیچند و درلحظات آخر از خودمان می پرسیم:« دقیقا  چطور میخواهد این قصه را سر هم بیاورد؟»

و دست آخر به این نتیجه می بینیم که داستان به معنای واقعی سرهم بندی شد و مارا با یک جنگل تاریک از سوال تنها گذاشت! این فیلم نه موزیکال به تمام معناس و نه فانتزی و نه درام و نه هرچیز دیگری فکر کنید، ترکیبی از همه فرمول های موفق فیلمهای اخیر است اما خب معجونش زیاد خوشمزه نیست، البته غیر از وقتهایی که جادوگر می گوید:« شما نجیبید، شما نه درستکار و نه بدکار، بلکه نجیبید، اما من نجیب نیستم، فقط واقعیت را میگویم!»

پی نوشت: بود و نبود جانی دپ در این فیلم آیا مهم بود؟ نه اصلا! اگر نقش گرگ را بقال سرکوچه ما هم بازی میکرد زیاد فرقی نمیکرد، جانی دپ تورا چه می شود؟

فا نو