موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

اینستاگرام: fanewcity

۲۳ مطلب در مرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

۰۶مرداد

یکی از سخت ترین کارهای زندگی گوش دادن به اتفاقات روزمره مامان است، نه اینکه خسته کننده باشد، نه اتفاقا خیلی هم جذاب و هیجان انگیز هستند و خیلی هاشان سوژه های خوبی برای نوشتن اما، معمولا مادر یکی از ارکان دستور زبانی را در تعریف هایش جا می اندازد، یا فاعل، یا مفعول یا قید های مهم یا خود فعل... هیچ وقت نمی توانی مطمئن باشی او کل قضیه را به تو گفته...

فا نو
۰۳مرداد

توی شهر کوچیک ما فقط یک اداره هست که خیلی دقیق و تمیز و سریع کار ملت رو راه می اندازد و این همه اش به خاطر معماری آن است:)

لابد می پرسید چه ربطی دارد؟ خب این سوالتان کمی توهین آمیز است مخصوصا نسبت به من که جد و ورجد و فک و فامیلم معمار و بنا و گچبر و نماکار و تاسیساتی و ابزار فروش ساختمان هستند، چون از نظر ما همه چیز به معماری ربط دارد اما خب برای شما که معماری در درجه کمرنگ تری از زندگانیتان تعریف می شود توضیح می دهم چرا، ساختمان این اداره خیلی سال پیش ، قبل از تاسیس کامل شهر ساخته شده به سبک گودال باغچه، البته نه گودال باغچه کامل، بلکه به این صورت که درمرکز طبقه هم کف یکسری حوض و باغچه وجود داشت و در طبقات بعد این نورگیر به طور کامل قابل مشاهده بود و راهروی اصلی دورتادور این گودال باغچه تعبیه می شد، چیزی شبیه تیمچه های قدیمی، این ساختمان 4 طبقه داشت و در همه طبقات از کنار راهرو می شد به نرده ها تکیه داد و از نوری که از سقف گنبدی به درون فضا تابیده می شد لذت برد و آب و گیاهان باغچه و حوض هم در تعدیل هوا اثر داشتند، اما خب این چه ربطی به نحوه مناسب برخورد مسئولین و کارکنان و کارمندان دارد؟

احتمالا جواب شما این است:« تهویه مطبوع هوا، نوردهی مناسب و امکان برخورداری از تنوع فضا تاثیری شگرف بر برخورد کارکنان داشته»

جواب شما یک نخیر ضایع کننده است، حقیقت قضیه این است، چندسال پیش کارد به استخوان یک نفر رسید و وقتی که دید کارکنان با مشکل او خیلی ریلکس برخورد کردند و به معنای واقعی کلمه او را به موهای زائد بدن خودشان هم نپنداشتند، طرف که در طبقه سوم از زندگی نا امید شد، رفت و به نرده ی کنار حوض باغچه تکیه داد، زندگی اش بسیار به تنگ آمده بود و کسی فکر نمی کرد این امر این همه برای او حیاتی باشد، او به جای لذت بردن از نور مطبوع و هوای جذاب و معماری متنوع مغز سرش را به موزاییک های طبقه هم کف پیوند زد و از آن روز به بعد هر کارمندی که میخواست از روی بی حوصلگی و بی اعتنایی مشکلات مهم مردم را بجای حل کردن بغرنج تر بکند به این فکر می کرد که غیر مستقیم سبب مرگ مراجعی شود، بنابراین اغلب اوقات در این اداره کارها به نحو احسن* پیش می روند و حل می شوند اما هر کسی که وارد اداره می شود همیشه نیم نگاهی به محل مرگ آخرین قربانی می کند، مردی که ناخواسته درس بزرگی را به هر دو گروه مراجع و مسئول داد، اینکه هیچ مساله ای مهم تر از سلامتی نیست(برای مراجعین) و اینکه بی اعتنایی نسبت به مشکلات دیگران شاید کشنده ترین برخورد باشد...

*ممنون بابت خواننده خاموش و توانایی که مشکلات نگارشی مرا اصلاح می کند،دمتان گرم باد؛)

۰۲مرداد
خیلی وقت پیش این احساس را داشتم اما به آن اقرار نکرده بودم اینکه معمولا پنجاه تا هشتاد درصد شخصیت ما را انتظارات والدینمان تشکیل می دهند، حالا یا مخالف با آن حرکت و رفتار می کنیم یا موافق با آن بهرحال تحت تاثیر آنها هستیم و آنها هم از این تاثیر به طور نا آگاهانه ای استفاده می کنند، یکی از بهترین فیلمهایی که این معضل را به تصویر کشیده بود فیلم درخت زندگی بود، یک حقیقت پنهان در دل این فیلم بود، اینکه ما معمولا هرکاری بکنیم از نظر مادرمان برنده هستیم و از نظر پدرمان بازنده...معمولا در خانواده هایی که مادر شاغل نیست و خانه دار است این بازنده خطاب شدن از سمت پدر (البته نه به طور علنی ) اما قابل درک است...اینکه ما با کار، با رشته یا با ازدواجمان بخواهیم خودمان را ثابت کنیم یک حقیقت پذیرفته شده است و اگر بخواهیم با همین ابزار موفقیتمان را روی قلبشان حک کنیم در نود درصد اوقات گند میزنیم به همه قضیه ...

یادم هست که در انیمیشن wolf children زنی که تازه فرزندش را به دنیا آورده به شوهرش می گوید:« یعنی او چه کاره می شود؟» و پدرش جواب می دهد:« نمیدونم، معلم، نانوا یا پرستار، تصمیم دارم همان کاری را انجام دهد که دوست دارد» 
خیلی وقتها ما یادمان می رود هر کودکی که به دنیا می آید در حقیقت نوعی شگفتی است، آن هم دقیقا از یکی از ابعاد روح خداوندی، کودکی که سرنوشتی شگفت انگیز تر از خلقتش در انتظارش هست، شادمانی و غم را خداوند جور دیگری برای او تعیین کرده و شبیه به هیچکدام از هفت میلیارد آدم دیگر نیست...هرکدام از ما حقیقت وجودی منحصر به فردی داریم یا به قول جناب خان، یک چیزهایی توی خودمان داریم، و برای کشفش نباید لحظه ای درنگ کنیم...
فا نو