موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

همه آنچه که از نوشتن نصیبم شد...

موردات یک ملامتی

اینستاگرام: fanewcity

۳۲ مطلب در مهر ۱۳۹۴ ثبت شده است

۳۰مهر

من این فیلم رو الان ندیدم، به محض اومدن کیفیت اچ دی دانلود کردم و دیدم اما گذاشتم سر فرصت برداشتم از این فیلم رو بنویسم.(خطر بسیار کمی برای لوث شدن وجود دارد چون این فیلم خیلی غیرقابل پیش بینی نیست)


http://moviemag.ir/images/phocagallery/1/Avengers_Age_of_Ultron/thumbs/phoca_thumb_l_2.jpg


دیدن فیلم هایی با زمینه قهرمان گرایی بیشتر بستگی به انتظارات شما از فیلم دارد. مثلا خیلی از دوستان - اغلب ایرانی- که اسم فیلم های سوپرهیرویی را می شنوند سریع می گویند:« فقط بتمن نولان»حقیقت این است که ما فقط یک کریستوفر نولان داریم و او برای یکبار خلاقیت به خرج داد و یک بلک باستر پرفروش را به یک اثر عمیق و مفهومی تبدیل کرد. و تکرار این روند به چالش کشیدن قهرمانان بزرگ نوعی تقلید احمقانه است.مثل اینکه کسی بگوید بعد از کلیات سعدی کسی دیگر حق شعر گفتن ندارد! یا فقط حق دارد از روی کلیات بنویسد!

فیلمی که با چند قهرمان همراه باشد انتظارات مخاطبان خاص خود را به همراه دارد. مخصوصا وقتی شش قهرمان همه همراه هم باشند.اما سوال همیشه این است که آیا باید به مخاطبان همان چیزی را ارائه داد که آنها « دوست دارند» یا چیزی را که «نیاز دارند»؟

این فیلم بیشتر همان چیزی را نشان داد که انتظار می رفت.هرچند که من ناراضی نیستم. صحنه های اکشن فوق العاده. سرنوشت های تک خطی اما در هم تنیده قهرمانان و از همه مهم تر اختلاف عقیده، متلک پرانی و شوخی های جالب بین ابر قهرمان ها! و حضور کوتاه استن لی هم مهر تاییدی بود بر این فیلم.


نقطه ضعف این فیلم در شخصیت منفی آن بود. شخصا از اینکه شخصیت منفی یک ربات دستساز بشر بود خیلی خوشم نیامد. هرچند ربات صدای فوق العاده و شوخ طبعی تونی استارک را داشت اما در آخر او تنها یک ربات بود و دیدن او مثل نگاه کردن به بازی های رایانه ای بود. رباتی که خودم می توانم با نرم افزار 3d max آن را بسازم خیلی مرا هیجان زده نمی کرد. و تازه مبارزه کردن با یک هوش مصنوعی ساخته دست بشر مثل این است که یک پتک برداری و بکوبی توی کله خودت! در حقیقت اول تا آخر فیلم حرف تازه ای نداشت، و در حقیقت زمینه سازی می کرد  برای فیلم بعدی!

اما خب باز هم این فیلم نکات بسیار زیبایی داشت که نمی شود از آن چشم پوشید. اول از همه ارتباط عاطفی زیبای بیوه سیاه(اسکارلت جوهانسون) با بروس بنر( هالک با بازی مارک رافالو)، خانه امن و پناهگاه شاهین چشم، جمع شدن همه انتقام جویان زیر سایه پول و قدرت استارک، استفاده از فن آوری نانو و هوش مصنوعی(هرچند ناقص و کلی)، ارتباط زیبای بین خواهر و برادر ماکسیموف، و بوجود آمدن ویژن یا ربات بینش با صدای جارویس که در حقیقت متعلق به تونی استارک بود. همچنین مبارزه بین مرد آهنی و هالک و اختلاف بین مردآهنی و آلترون هم جذاب بود.

یک نکته جالب این فیلم آرام کردن هالک توسط تنها زن مبارز گروه بود، یعنی ناتاشا، و زمانی که بقیه از ناتاشا می خواستند شرایط تغییر شکل هالک را فراهم کند به او می گفتند «زمان لالایی» فرارسیده، و در یکی از سکانس ها که ناتاشا نمی توانست برای هالک لالایی بخواند، تنها با یک مبارزه جانانه و خراب کردن برج و شهر توانستند هالک را آرام کنند. کاری که محبت یک زن می توانست انجام دهد را حتی با به آشوب کشاندن شهر نمی شد جبران کرد.

 باید منتظر فیلم «کاپیتان آمریکا جنگ داخلی» ماند و دید که  مارول می تواند از پتانسیل بالای بوجود آمده در این فیلم برای پیش برد جنگ بین مرد آهنی و کاپیتان امریکا استفاده کند یا نه !

پی نوشت: وسط دیدن مبارزه هالک و مردآهنی پدرم به خانه آمد و با دیدن من و رامش پای تلوزیون پرسید:« دختران عزیزم آیا این فیلم با روح لطیف شما متناسب است؟» ما هم گفتیم:« بلی پدر، او مردآهنی  است که بسیار باهوش است  و هالک هم قلب مهربانی دارد» پدرم به مکالمه ادامه نداد.

فا نو
۲۹مهر

تراویس بیکل: سابقم تمیزه، مثله وجدانم!

فا نو
۲۶مهر

فیلم «بی نهایت خرس قطبی» داستانی سرراست و یک خطی داشت اما بازی باورپذیر بازیگران (حتی دو دختر بچه ) و زمینه امیدوارانه فیلم باعث می شود شما آن را تا آخر ببینید. مخصوصا برای تفکر های سنتی تر و پایبند تر به خانواده این فیلم شاید بهترین پیشنهاد باشد. همچنین وجود گره اصلی داستان(بیماری ذهنی و افسردگی پدر احتمالا اختلال دو قطبی) هم یک نقطه قوت است. هرچند خیلی به بعد تاریک این بیماری و تاثیرات منفی اش پرداخته نشده اما شخصا از اینکه در سیر داستان پدر خانواده به خاطر بیماری اش به طور کامل از زندگی کنار گذاشته نمی شود و همچنان به عنوان « پدر» وظایفی را برعهده دارد بسیار لذت بردم. مهم ترین نکته این فیلم از نظر من این است که یکی از اعضای خانواده به خاطر بیماری اش از نقش خودش خط نخوردو به نظر من این یک هنر جمعی است(که برعهده سایر اعضای خانواده می باشد).
این فیلم پر از سکانس های مسخره و بی اهمیت اما دوستداشتنی بود، مثلا(خطر لوث شدن داستان):
در یکی از سکانس های فیلم ، وقتی دو دختر خانواده می خواهند با دوستانشان بیرون بروند پدر افسرده هم می خواهد همراه آنها شود اما دخترها قبول نمی کنند ،پدر تا لحظه آخر دنبال آنها می رود و با قیافه ای مغموم و دلگیر ته راهرو به آن ها زل می زند تا دختر ها بالاخره قبول کنند او هم همراهشان برود. دخترها دلشان برای پدرشان می سوزد و نمی توانند او را نادیده بگیرند. در سکانس های پایانی نیز یکبار دیگر پدر می خواهد دختر ها را با خود ببرد اما دخترها قبول نمی کنند و از او دور می شوند. دختر بزگتر به پدرش گوشزد می شود که اینبار دلش به حال او نخواهد سوخت و سمت او برنمی گردد، او با خواهر کوچکترش دور می شود و با اینکه سعی می کند برنگردد با تصور پدرش که از رفتن آن ها ناراحت ایستاده به گریه می افتد و دختر کوچکتر او را دلداری می دهد.

http://moviemag.ir/images/phocagallery/1/Infinitely_Polar_Bear/thumbs/phoca_thumb_l_1.jpg
منبع عکس ها:مووی مگ
پی نوشت: تِم این فیلم بسیار شبیه فیلم دفترچه ای با خطوط نقره ای (silver linings playbook) بود.
دفترچه ای با خطوط نقره ای : Silver Linings Playbook - See more at: http://moviemag.ir/cinema/movie-reviews/world/5064-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1%DA%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D8%B7%D9%88%D8%B7-%D9%86%D9%82%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-(-Silver-Linings-Playbook-)#sthash.oI35kTTq.dpuf
دفترچه ای با خطوط نقره ای : Silver Linings Playbook - See more at: http://moviemag.ir/cinema/movie-reviews/world/5064-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1%DA%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D8%B7%D9%88%D8%B7-%D9%86%D9%82%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-(-Silver-Linings-Playbook-)#sthash.oI35kTTq.dpuf
دفترچه ای با خطوط نقره ای : Silver Linings Playbook - See more at: http://moviemag.ir/cinema/movie-reviews/world/5064-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1%DA%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D8%B7%D9%88%D8%B7-%D9%86%D9%82%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-(-Silver-Linings-Playbook-)#sthash.oI35kTTq.dpuf
فا نو
۲۵مهر

ساعت شش و نیم که از پشت لپ تاپ بلند شدم بابا و رامش و سیا تازه از خواب بلند شده بودند تا به ترتیب به سر کار و دانشگاه و خدمت بروند. من ؟ من رفتم بخوابم تا ساعت یازده بروم دانشگاه. از خانه که بیرون آمدم یادم آمد یک هفته است از خانه بیرون نرفته ام. تاکسی نگرفتم. پیاده راه افتادم سمت دانشگاه . هوا نرم نرم داشت سرد می شد. نور چشمم را میزد.

برگشتنه با مهتاب تا ایستگاه اتوبوس رفتم و منتظر ماندم تا اتوبوسش بیاید و او برود. فکر کردم رمانتیک است آدم زیر باران کنار دوستش منتظر اتوبوسی بماند که سوارش نمی شود. خوب است آدم تنها زیر باران برگردد، بی نقشه، بی فکر ، بی ترس بی اضطراب، بی انگیزه ای برای رفتن و جایی ماندن...برگشتن به اتاقی که هفته قبل را در آن سر کرده بودم.

خانه که آمدم با خوشحالی به سیا خبر دادم که بالاخره کارهای پایان نامه رو به اتمام و نوبت دفاع زده شد. سیا بیشتر از خودم خوشحال شد.حالا دلم می خواهد از خانه بیرون بروم، اما مادر و پدر مثل هرروز رفته اند باغ، رامش رفته دانشگاه و سیا رفته سرکار

آسمان پر از ابر است. سفید مایل به استخوانی، هوا بدجـــــــور با من غریبی می کند.

+ این پاییز باید عاشق شد.

+یادش بخیر وقتی دانشگاه می رفتم سرکلاس پست هایم خنده دار تر بود.

فا نو
۲۵مهر

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/ThisIsTheEndCoverFront.jpg

من شخصا آدمی هستم که وقتی جیمز فرانکو را در یک فیلم جدی هم می بینم هر هر می خندم. مطمئنم حتی اگر در یکی از فیلم های تاریک اسکورسیزی یا نولان هم بازی کند بازهم قیافه اش مرا به خنده می اندازد. درمورد ست روگان هم همینطور است. همین که او با صدای کلفتش حرص بخورد برای خنداندن من کافی است.
و بخاطر همین فیلمهای مشترک این دونفر را با وجود تبلیغات منفی شان حتما می بینم.از قضا فیلم «این پایان کار است» هم یکی از خنده دار ترین- نه معناگرا یا پربار ترین- فیلمهای این دونفر و جمع دیگری از بازیگران است. فیلم بی نهایت شوخی های زشت دارد(بهترین گزینه برای فیلم دیدن همراه دوستان نه خانواده) پیام های مصنوعی و مسخره دارد(که همان ها هم خنده دار هستند) شوخی با فیلم های مهم و سلبریتی ها دارد (که باید با آنها آشنا باشید تا بخندید) و جدا از همه اینها نکته خنده دار فیلم این است که در مورد آخرالزمان است. یک آخردنیای خنده دار و جالب. پیشنهاد می کنم وقتهایی که حوصله فکر کردن ندارید و فقط می خواهید محض بیکاری فیلمی ببینید این فیلم را از دست ندهید.
+ اگر از این فیلم خوشتان آمذ، فیلم های your highness,interview را هم ببینید.

فا نو
۲۴مهر

اسکورسیزی- دنیرویی ترین فیلم

فا نو
۲۳مهر



جیمز برادوک شخص اول داستان در هیچکدام از تصاویر تحت تاثیر اطرافیانش قرار نمی گیرد.او متکی به نفس خود و شیوه تفکر خودش است. حتی زمانی که رقیبش به همسرش اهانت می کند او عصبانی نمی شود(درحالی که همسر و مربی او حسابی کفری می شوند و پدر رقیب را در می آورند) و زمانی که مجبور می شود برای حفظ قولی که به پسرش داده از سرمایه گذاران قدیمی اش اعانه جمع کند هم با وجود موج عظیمی از حقارت و ناتوانی اما باز هم از انجام این کار سرباز نمی زند. او در هرشرایطی همان کاری را انجام می دهد که به نظرش درست می رسد. این درحالی است که بسیاری از ما در احوالات مختلف زندگی خواهان نظر و ایده دیگران می شویم و ایده آن ها نه به صورت مشورت و نه به طور  مثبت ،بلکه اکثر اوقات در منفی ترین شکل ممکن بروز می دهد. بخاطر همین اکثر ما فرصت های مهم زندگیمان را ازدست می دهیم و وقت راتلف می کنیم. ما در حال عملی کردن ایده و عقاید و درخواست های دیگران هستیم و جایی برای عقاید خودمان که بر پایه تجربه و خواسته های خودمان است نمی گذاریم.

من شخصا موقعیت های بسیاری را به خاطر « دیگران » ها از دست داده ام و جز خودم، هیـــچ کسی را سرزنش نمی کنم. تکرار می کنم، هیچ کس! حتی مشاور مدرسه که در اول دبیرستان به من گفت حتما باید  وارد رشته ریاضی فیزیک بشوم!
فا نو
۲۲مهر

یه روز مامان رد اونا رو میزنه، تمام نشونه ها رو دنبال می کنه، تمام مسیر های ممکن رو طی می کنه و بعد راهش به راه پله ها کشیده میشه...از پله ها میاد بالا، درحالی که هنوز مشکوک و دو دله، بین اتاق من و سیا می مونه، اول اتاق سیاه رو باز میکنه. یه تخت و دوتا پنجره و یه آینه قدی بهش هر هر می خندنن... مامان دلخور و عصبانی به اتاق من یورش میاره و تمام لیوان های چایی و شربت لوکسش رو نیمه پر از شربت و چای و شیر کاکائو و آبمیوه روی میز توالت من پیدا می کنه ...دیر یا زود باید این کارو بکنه ... وگرنه نه لیوانی برای اون هست و نه جایی برای کتاب دفترهای من...

فا نو
۲۲مهر

من قبلا فکر می کردم که این موضوع که از یک صحنه نه چندان مهم اما زیبای یک فیلم خوشم می آید یک موضوع شخصی است. اما از وقتی کتاب ناطورِدشت را تمام کردم فهمیدم نه، هولدون کالفید هم مثل من فکر می کند. او هم از سکانس های بی اهمیت ولی درخشان فیلم بیشتر از سکانس های مهم و تاثیر گذار آبکی خوشش می آید. مثلا همه دیالوگ های شاهکار فیلم پدرخوانده را حفظ هستند ولی وقتی من می گویم :« اون تیکه رو دیدی که سانی از مایکل می پرسه بهت گفتن چطور با اسلحه کار کنی؟ دیدی مایکل با چه معصومیتی میگه :« آره، یه میلیون بار». یه غم عجیب و خاصی توی صدا و حرکت و نگاه مایکل هست. بعد همه جواب دادند نه! ولی از اون قسمت ترور سانی و مایکل و سایر سکانس های شاخ خوشان آمده!

خلاصه دیشب اتفاقی فیلم مرد سیندرلایی را دیدم.

ممکن است بخش هایی از فیلم لوث شود. اگر فیلم را ندیده اید یا اسپویل دوست ندارید نخوانید.

این فیلم شاید شاهکار نباشد. به دلیل کلیشه های رایج و حالت فرمایشی ای که داشت. اما از سری فیلم های مورد علاقه من است. من عاشق فیلمهای امیدوارانه با تم خانوادگی هستم. فیلم هایی که یک خانواده را نشان می دهد . معمولی و ساده و بی شیله پیله. دیگر حالم از فیلمهایی که مدام خانواده های فروپاشیده ... زن و مرد از هم گسسته...خانواده درب و داغان و پدر عجیب مادر... و پسر منگل بدم می آید. این فیلم یک هدف داشت در کنارش موضوعات دیگر را به موازات پیش برد. فرد-خانواده- جامعه این سه عنصر(البته اگر به صورت جامع خانواده و جامعه را عنصر در نظر بگیریم.) هرکدام در طی حوادث معضلات و تاثیر های خود را بر سیر داستان می گذاشتند. نکته حائز اهمیت رابطه شخصیت اول داستان(راسل کرو) با فرزندان و همسرش بود.

چند اتفاق خوب این فیلم که همان سکانس های مسخره پیش پا افتاده بودند این ها بودند:

1- زمانی که جیمز به دخترک کوچکش بوکس یاد می دهد و دخترک با ضربه هایی جدی به کف دست بزرگ پدرش مشت می زند.

2- زمانی که همسر جیمز از او می پرسد این آخرین مسابقه بوده؟ و جیمز قول می دهد این آخرین مسابقه باشد.(کنار اجاق ایستاده به دیوار تکیه داده و سرش را روی شانه همسرش می گذارد و همسرش او را نوازش می کند. بچه ها در پس صحنه مشغول بازی و شادی هستند.)

3- زمانی که جیمز پیشنهاد یک باخت پردرآمد را در نهایت فقر مالی از دوستش دریافت می کند و وسط حرف زدن با بغض و اشک دوستش را بغل می کنند. سپاسگذاری برای جور کردن یک باخت!

4- زمانی که همسر جیمز در جواب اهانت رقیب جیمز به صورت او شراب می ریزد و بعد با ترس و خجالت و عدم اطمینان جمع را ترک می کند. او زنی است که کار درست را انجام داده اما تحمل نگاه جمع را ندارد.

5- زمانی که همسر جیمز با پسر مریض در حال مرگش صحبت می کند.

بازهم تکرار می کنم این فیلم شاهکار نیست اما در نوع خودش منحصر به فرد و جذاب است. در عین حال اگر بخواهم سه تا از بهترین فیلم ها با تم بوکس و رقابت را درجه بندی کنم:

1- گاو خشمگین2-عزیز میلیون دلاری3-مرد سیندرلایی

و اجازه بدهید یک فیلم دیگر را هم اضافه کنم که علی رغم جذابیتش هرگز نتوانست آنطور که لیاقت دارد دیده شود آن هم فیلم مبارز(warior) بود که در سال 2011 درپس سایه هالیوود باقی ماند.

فا نو
۲۱مهر

سریال داون تاون ابی(downton abbey)، فصل دو قسمت چهار، زمانی که متیو وسط مهمانی ظاهر می شود، از جنگ بر می گردد و برخلاف تصور همگان زنده و سالم و آزاد است. مری، که متیو را قبل از جنگ از دست داده(خواستگاری او را رد کرده) از آواز خواندن باز می ایستد و مثل همه با شگفتی بازگشت با شکوه و غافلگیر کننده متیو را نظاره می کند تا جایی که متیو دوباره آواز خواندن را از سر می گیرد مبادا مراسم بهم بخورد.

وقتی مری با او هم صدا می شود نمی تواند نگاهش را کنترل کند. مثل همه می خواست همه تن چشم شود و سراپای مردی را نظاره کند که هرگز به او تعلق نمی گیرد. به درک! گور پدر همه جدایی هاو دلایل احمقانه اش! عشق بالاتر از این حرفها قدرتمند ایستاده است...

فا نو